تبليغاتX
بند امیر
بند امیر
ایشان نمونه هاییاز این حاتم طایی ها ارائه می کند و از حامد کرزی، اشرف غنی احمدزی و... نام می برد! ایشان از حاتم طایی های جامعه راضی به نظر می رسد ولی معلوم نیست که بخشش ها و حاتم طایی شدن اینها در کجاهای شان است؟!

 

بعد از آن در صدد پردازش قورباغه ها برآمده می گوید که سود و بهره ای برای جامعه ندارند. ازاین گروه به عنوان نمونه، از ملالی جویا، احمد بهزاد، محقق نسب، سید میرحسین مهدوی و...نام می برد. ولی وی از این جمع، سه نفر را به صراحت به نقد می گیرد: احمد بهزاد، میرحسین مهدوی و ملالی جویا.

 

اما درمورد اینکه ایشان چقدر از این قورباغه ها و گاوها شناخت دارند، نمی دانم. همچنین ایشان در صدد است که بعضی از این قورباغه ها را به جنگسالاران نسبت دهند.

 

من هم با بخشی از دیدگاه ایشان نسبت به قورباغه هایی که ردیف کرده است موافقم، ولی بعضی نظرات شان قابل تامل است.

 

 بقول آقای مسیح ارزگانی درهمین مقاله "در فضای پرالتهاب افغانستان پس از طالبان تعدادی با ژست روشنفکرمآب و دموکرات منش و درچهره منتقد و نوگرا عرض اندام کرده اند".

 

امروز ساجقی (آدامس) را که محصول وضعیت جدید کشور می باشد همه به جویدن گرفته که یکی از آنها کلمه جنگسالار است که می جوند و گاهی هم بیرون می آندازند و گاهی هم آن را پایین فرو می دهند. من کاری ندارم که آنها ازجنگسالاران حمایت کرده و یا جنگسالاران از آنها حمایت کرده است. و اینهم برایم بخوبی قابل درک است اگر پروسه جدید پیش نمی آمد، برای یک تعداد اگر می گفتی که فلانی مثلا جنگسالار است یا خائن به مردم است، به هزار و یک دلیل ثابت می کرد که نه آقا شما احساساتی هستید و شما فلان و فلان هستید ...، تو نمیدانی (نمیدونی) و...

 

و این راهم بخوبی می دانم که تعدادی زیادی از مردم از جنگ ها و جنگ آوران و یا به تعبیر محافل رسانه های امروزی از "جنگسالاران" آسیب دیده و قربانی شده اند، کشته ها داده اند به اسارت رفته اند و بالاخره قتل عام شده اند که اعمال جنایتکارانه آنها صد در صد محکوم بوده و کسی هم از آنها دفاع نخواهد کرد.

 

دراینجا نکته ای ظریف پیش می آید و این سوال طرح می شود که هر کس تفنگ داشته و از خود دفاع کرده است باز هم محکوم است؟ دوستان تحلیلگر و منتقد ما توجه دارند که تعدادی هم در جنگ های تحمیلی مدافع بوده اند، آیا مرز مدافع و مهاجم بطور شفاف روشن شده است؟

 

حضرت مسیح از احمد بهزاد بعنوان جنگسالارستیز و حامی جنگسالار دیگر نام می برد که ایشان در داخل پرانتز نام شان را "احمدعلی رضایی" می نویسد!!!

 

وی صعود بهزاد را به پارلمان مدیون جنگسالار اسماعیل خان می داند که در اثرغائله آفرینی بهزاد درهرات بود که اسماعیل خان یک سیلی کشیده به صورتش می نوازد که این سیلی ناقابل باعث می گردد که وی درخط مقدم مبارزه با جنگسالاران قرار بگیرد و رهسپار پارلمان گردد.

 

ولی به نظری ما چنین نیست. مهاجرین افغانی و هواداران حزب وحدت در مشهد و محافل سیاسی و فرهنگی آن در روزهای تلخ و دشوار می دانند که طرز دید بهزاد به امیر اسماعیل خلاصه به چند گزارش رادیو آزادی نمی گردد. وی قبلا دارای چنین دیدگاهی بوده و شاید هم سیلی اسماعیل خان موثر واقع شده باشد که به آن کار ندارم.

 

ولی واضح و روشن است که بهزاد از فعالین حزب وحدت بوده که در گذشته رابطه این حزب و اسماعیل خان خوب نبوده. پس زبان درازی بهزاد نسبت به اسماعیل خان از زمان حاکمیت کرزی آغاز نیافته بل در گذشته نیز بهزاد هراتی نسبت به عملکرد امیراسماعیل هراتی حرف هایی داشته. در زمان هایی که امیر صاحب، مردم هزاره را از اسکان در هرات منع کرده بود نسبت به او معترض بود. پس همدیگر را قبلا می شناختند.

 

توجه داشته باشیم علیرغم عملکرد گذشته جنرال اسماعیل خان، گزارش هایی را که او از هرات در رادیو آزادی  مخابره می کرد تا جایی که من بیاد دارم (درآن روزها دقیقا من اخبار رادیوآزادی را تعقیب میکردم) خبرهای هرات و گاهگاهی هم از نقض حقوق بشر به نشر می رسید که به نظر می رسید بیطرفی خبری حفظ می شد. ولی ما در پی اثبات این قضیه نیستیم، ما به دنبال چیزی دیگری هستیم.

 

بلی! احمد بهزاد به خاطر دفاع از جنبش عدالتخواهی به بازداشتگاه ها، زندان ها، احضارها، اردوگاه ها و تک سلولی ها رفته، مبارزه کرده و فریاد زده و از تحصیلات دانشگاهی باز مانده است. در همین حال و در همان کشور تعدادی از عزیزان ما در حوزه و دانشگاه مشغول تحصیل بوده و امروز دارای مدارک تحصیلی می باشند که ما از داشتن مدارک تحصیلی آنها خوشحال هستیم که تعدادی از هموطنان  و همتباران ما در چنین موقف هایی قرار دارند... و می گذریم!

 

در آن روزها مردم ما در داخل مورد هجوم متجاوزان بی رحم، تبعیض پیشگان کوردل، متعصبین نامرد و متحجرین از خدا بی خبر قرار داشتند و تعدادی هم دفاع و یا در صدد سامان دادن آن بودند که متاسفانه امروز همه در یک چوب بنام جنگسالار کوبیده می شوند که قابل دقت و تامل است و مواظب باشیم که اسیر وسوسه دیگران و این جو کاذب نشویم.

 

 در اینجا گلایه و حرف ما با آنهایی است که در سایه عظمت مدافعان عزت و شرف مردم ما به مقام، منزلت و بالاخره به جایی رسیدند، ولی امروزی ها به خاطر چه؟

 

حافظان آبرو و شرف ما را به باد انتقاد می گیرند و حتی عواقب عمل خود را هم فکر نمی کنند و متوجه نیستند که در آینده به چاله ای خواهند افتاد که خود در حال حفر آن هستند و تحت عنوان جوجه جنگسالار مصئون نخواهند ماند.

 احمد بهزاد در حالی این موفقیت را از رهگذر ستیز با یک جنگسالار (اسماعیل خان) به دست آورد که او خود از ملازمان رکاب و از حواریون ویژه درگاه یک جنگسالار دیگر یعنی محمد محقق بود و اکنون هم هست(!!!)؛ کسی که اسماعیل خان در جنگسالاری به گرد او هم نمی رسد".

 

نمیدانم که ایشان در اینکه ثابت کند که محقق یک جنگسالار قوی تر از امیر اسماعیل است، چه گیر آورده است؟ و با این کلمات می خواهد چه را ثابت کند؟!!

 

در ادامه حضرت مسیح می نویسد:

 

"همچنین آقای بهزاد از منظر فکری و سیاسی، پیرو پاکباخته و عاشق سینه چاک یک ابرجنگسالار دیگر یعنی مرحوم مزاری بود و حالاهم هست".

 

دو نکته در این جمله غیر منصفانه آقای مسیح ارزگانی مبرهن است:

 

1- بهزاد را از منظر فکری و سیاسی پیرو و پاکباخته و عاشق سینه چاک رهبر شهید استاد مزاری می داند. نظر به شناختی که من از احمد بهزاد دارم در این مسئله هیچ شکی نیست. تا به امروز او کسی نبوده  که معیار پیروی و اطاعت اش از نهضت عدالت خواهی شهید مزاری برای او شرایط و محیط بوده باشد، بل آنرا انتخاب کرده بود و در آن راه عشق می ورزید و تا به حال چنین بوده.

 

او در شرایطی ارادت خود را به خط فکری شهید مزاری ثابت کرد که معامله گران سیاسی و تشنه بخونان هزاره در غرب کابل فاجعه می آفریدند و تعدادی از حضرات مصلحت جو، عبای تقدس بر دوش و مهرسکوت بر لب داشتند و مفتیان مقدس مآب، فتوی قتل صادر می کردند  و او، از جنبش عدالتخواهی مردم اش صادقانه حمایت می کرد.

 

بهزاد در شرایطی پیوند فکری خود را با خط عدالتخواهانه شهید مزاری ثابت کرد که در چهلمین روز شهادت اش در بزرگترین گردهمایی مهاجرین در مشهد از پشت تریبون مجلس گرفتار و به بازداشتگاه ها و زندانهای  کشور میزبان به این جرم رفت و لحظه ای هم برایش در این راستا تردید پیش نیامد و عاشق سینه چاک و پیرو پاکباخته راه عدالتخواهی شهید مزاری باقی ماند.

 

بلی! بهزاد می توانست بعد از بوجود آمدن شرایط جدید مانند دیگران ژست ضد خط فکری قبلی خود را درآورده و از گذشته خود تبری جوید. در این زمینه بهزاد توانایی اش را هم داشت و نکرد.

 

دیدیم که در زمان نمایندگی اش در پارلمان نسبت به حادثه عاشورادرهرات تنها کسی بود که با همان شهامت گذشته اش پرده از واقعیت برداشته و شجاعانه اظهار داشت:

 

" در پشت این ماجرا توطئه های سیاسی علیه هزاره ها نهفته است".

 

از نظر عزیز فرهیخته ما علی نجفی (مسیح ارزگانی)  خط فکری بهزاد برای او نوعی جرم تلقی می گردد!!!

و دردمندانه  از این هم می گذریم!!

 

2- سرور گرانقدر ما آقای مسیح ارزگانی دو اجحاف بسیار عریان به رهبر شهید استاد مزاری روا داشته است که همین دو ستم شان باعث گردید من این تذکرنامه را بنویسم:

 

الف: رهبر شهید را ایشان "مرحوم مزاری" خطاب می کنید!

 

اگر به معیارهای دینی و ملی باور داشته باشیم بدون شک استاد مزاری یکی از بزرگترین شهدای راه عدالت و آزادی  خواهد بود.

 

ب: ایشان رهبر شهید را یک "ابرجنگسالار" خطاب نموده است. وقتی این جمله ایشان را خواندم باور نکردم که این جمله از ارزگانی باشد. دوباره خواندم و دیدم که متاسفانه درست می خوانم!!!

 

جناب علی نجفی ارزگانی!

 

 رهبر قبیله ریسمان بدوشان جامعه ما را باعنوانی خطاب کرده اید که حتی مخالفان خط عدالتخواهی شهید مزاری وی را با این عنوان یاد نکرده اند. من از آقای مسیح ارزگانی می پرسم که بر چه اساس و ملاکی رهبر شهید جامعه محروم هزاره را ابرجنگسالار خطاب کرده اید؟ آیا بر ا ین اساس که هسته های مقاومت در زمان اشغال افغانستان را بوجود آورده بود و علیه اشغالگران روس مقاومت کرده بود؟

 

اما فکر نکنم بر این اساس رهبر شهید را شما جنگسالار خطاب کرده باشید چرا که شرایط و جو حاکم رسانه ای آن را نمی گوید.  ولی جرم شهید مزاری دفاع سه ساله غرب کابل است که رهبری مقاومت هزاره ها و دیگرعدالتخواهان را به عهده داشت. و آیا آن مقاومت جرم محسوب می گردد که رهبر آن جنبش، جنگسالار خطاب می گردد؟!

 

آری! شهید مزاری می خواست که در جامعه تبعیض و ستم نباشد و عدالت اجتماعی حاکم گردد و همه اقوام طبق شعاع وجودی شان در قدرت سهیم باشند. او می خواست هزاره بودن جرم نباشد . او می خواست همه اقوام برابر و برادر باشند. او می خواست به ستم تاریخی 250ساله  خاتمه داده شود. او و مردمش در سه سال مقاومت غرب کابل مدافع بوده و این غرب کابل است که ویران شده است و دیگران بوده که درغرب کابل مهاجم بوده و جنگ را تحمیل کرده بودند. آیا دفاع و مقاومت در چنین شرایطی جرم محسوب می گردد؟

 

سوگمندانه باید گفت سالیان طولانی است که قربانی جنگ، تبعیض، ستم و تحجر هستیم و حالا چنین اتهامی نه از طرف دشمن، بل از سوی دوست به ما حواله می گردد. در برابر دوست چه باید گفت؟

 

به همین سبب بعد از خواندن مقاله "گاوها و قورباغه ها" این سوال برایم خلق شد: روشنفکران و فرهنگیان هزاره به کدام سو می روند؟

 

 همین مقاله درسایت نما

نظرات ودیدگاهها پیرامون این مقاله

 

نقدی دیگری نسبت به دیدگاه مسیح ارزگانی

 

مقاله دیگری پیرامون دیدگاه مسیح ارزگانی

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 1386/12/21 توسط نبی قانع زاده
قالب وبلاگ