بند امیر کلبه ایست ،برای گفتگو های خودمانی و بعضا ذهن مشغولیتهای روز مره،که در پناهی صخره یی به نام بابا سکنی گزیده است که در آن آب زلال اندیشه جاری باشد ،یاری می جوید.
دوست عزيز قانع زاده بسلامت باشيد. سپاسگذارم از اينكه آن يادداشت مختصر را با نگاه متفاوت و با پرداختي از زاويه ديد خود تان ارزيابي نموده ايد. تشكر. راستي من بار اول كه عنوان مطلب شما را ديدم چنين برداشت كردم كه به احتمال قوي آقاي نبي قانع زاده هم به صف طالبان پيوسته است! چون عنوان مطلب مي گويد "سه نوع مبارزه و جهاد در افغانستان!" اما وقتي ديدم شما چيز ديگري را دنبال كرده ايد كوتاه آمدم والا يقه تان را خيلي محكم مي گرفتم! با وجود آن دوسه نكته را مختصر يادآوري مي كنم. مقصود من از مواردي كه در بند (ب) در آن نوشته آمده، زوم نمودن روي محورهاي خاصي از آن مقطع و دوره نبود و يا درگير نمودن ذهن خود و يا ديگران به جلوه هاي خاص آن مقطع. آن دوره به عنوان يك "كليت" و يك مقطع مطمح نظر بود. بنابراين، موارد مذكور نمونه هايي از اعمال يك دوره اند نه يك جريان يا تنظيم سياسي خاص وذكر موارد از باب تمثيل است نه استقراء. به طور مثال، شپش شماري اتهامي است كه به طور مشترك به نيروهاي جنرال دوستم، شوراي نظار، حزب وحدت و حزب اسلامي و ديگر نيروهاي خرد و ريز آن زمان نسبت داده مي شد. يا هديه پستان هاي بريده به رهبران جهاد را من تاجايي كه بياد دارم به كساني غير از نيروهاي حزب وحدت نسبت مي دادند. تماشاي زاييدن زن هم تا جايي كه ذهنم تداعي مي كند مختص حزب وحدت نبود و احزاب ديگر هم به اين اعمال متهم بودند چنانكه شما هم اين موضوع را يادآوري كرده ايد. همچنين راهگيري و راهزني براي هيچ و يا براي پول و گاهي هم براي كچالو و پياز كار يك حزب خاص نبود و در سراسر افغانستان رايج بود. تنها يك مورد گفته مي شد كه به حزب وحدت منتسب است كه من از آن صحنه ها نه فيلمي ديده ام و نه سندي در دست دارم جز آنچه در اسناد سازمان هاي حقوق بشري منعكس شده است. باري، مقصود از آن نبشته دغدغه ديگري است و سنخيت چنداني با مسايلي كه طرح نموده ايد نداشت. نكته آخر اينكه من تحت تأثير تبليغات چيزي نمي نويسم مگر اينكه خودم به موضوعي كه انتخاب مي كنم بر اساس شواهد و قرائن قناعت بخش انگيزه كافي براي نوشتم يافته باشم. حتي به خاطر اينكه تحت تأثير تبليغات چيزي ننويسم اگر دقت نماييد غالب اوقات در غائله هاي مطبوعاتي كه روي مي دهد سكوت اختيار مي كنم زيرا نمي خواهم بدون تأمل و درنگ چيزي بنويسم. بعدا نظرم را در همان موضوع اعلام مي كنم. بازهم تشكر از شما و از مهرباني تان و از زحمتي كه صرف كرده ايد. كوچك تان امين
Top of Form
نام: Name:e ايميل: :Email/Web
دوست عزیزم امین آرمان متن بالا رادرذیل نوشته گک من درسایت آرمان آورده است.
ولی بطور گذرادراینجا یادآور می شوم عنوان سه نوع مبارزه ودفاع باعنوان سه نوع جهاد چه فرقی دارد؟
که یکی اش دلیل برطالب بودنست ودیگرش غیرطالب بودن را احتواکند.
درکرسی ادعا ما گپهای میزنیم که سرفیل می لرزد ازقبیل آزادی بیان ، سانسور و و.....درمرحله وزمان تطبیق آن پای ما می لنگد ویایکطرفه گپ میزنیم .
شاید ایشان هنگام نوشتن منظوری نداشته کلی گویی میکرده ولی زمانیکه شلیک کرده چره اش یکعده بیچاره وهمیشه محکوم را گرفته است وشاید هم.......داشته ، کارنداریم آزادی بیان است هرکس میتواند نظر خود را بگوید.
درنبشته ای ایشان دوسه نکته ای است که آن نوشته را سمت سو دار نموده است والا من با بیشتر دیدگاه ایشان موافقم.
یکی ازبدبختی های ما امروز درافغانستان اینست که همه چهره حق به جانب را میگیریم ولی درپناه همین چهره بی انصافی میکنیم.
بدبختی دیگری ما اینست که همه ای مسائل را با دید فلان حزب ، تنظیم وگروه میبینیم درحالیکه حداقل درنقدگونه سه نوع دفاع ومبارزه بحث حزب وحدت فرع براین قضیه است درآن روزها شعار عدالت اجتماعی طرح شد مردم هم پشتبانی کردند گم شده مردم ستمدیده هزاره شعار عدالت اجتماعی بود واست.
هزاره ای که لحظه ای طعم تلخ تحقیروتوهین رانچشیده باشد درک بعضی مسائل برای او دشوارخواهدبود .
ما بادیگران کاری نداریم که ما را درفلان موضع برحق بدانند یا ندانند ما میخواهیم ناله های درگلوخفه مانده ای 250 ساله ایل وتبار خودرافریاد کنیم بگذارهرچه که میخواهند بگویند ما دنبال گم شده ای خود هستیم وآن عدالت ،برادری وبرابری است نه بیشترازاین.
ارسال در تاريخ دوشنبه 1387/07/15 توسط نبی قانع زاده