متوجه شود که این جمله دارای چه مفهوم ومعنا ست؟ واین نیم سطر جمله چه پیامی دارد؟
آنانیکه معنا ومفهوم این جمله رانمی دانند قضاوتشان نسبت به این رهبر مانند دیگربنام رهبر جهادی وغیرجهادی خواهد بود.
بلی! ملاک، معیار وقضاوتها نسبت به شهید مزاری را میتوان همین جمله راقرارداد .
تعدادی درد ورنج هزاره را درک نکرده ونمیکند شخصیت بابه مزاری برای انها یک رهبرخشن ،افراطی وجنگ افروز خواهد بود.
ولی انهانیکه درد ورنج هزاره می فهمند وستم تاریخی شانرا میدانند خواسته های مزاری کاملا برایشان روشن و منطقی است.
بلی!مزاری ازدرون ان جامعه برخواسته است که ان جامعه اورا رهبر دلسوز، حق طلب وعدالت خواه وبالاخره برای خود منجی میدانند.ستمدیدگان وقتل عام شدگان تاریخ کشور این فریاد رسا را با پوست ،گوشت واستخوان خود پذیرفتند که بلی هزاره بودن جرم نیست.
آری! در کشوریکه به همین جرم یک قوم قتل عام سیستماتیک شده است درعین حال این قتل عامها بطور گسترده کتمان شده است، مبارزه وعدالت خواهی درچنین وضعیتی دشوار نخواهد بود؟جامعه ایکه حداقل صد سال شکنجه ، اسارت ، قتل ،غارت ، دربدری وزندان را دیده ، آیا اینگونه ستم های تاریخی اثرنامطلوبی برروح وروان انها نگذاشته است ؟
قوم ایکه صد سال گذشته ای خود را بتاراج رفته وخودرا شکست خورده حس میکرده است و برای خودش جایگاهی نمی دیده و با او نه بادید یک شهروند که با دید فردی درجه چندم برخورد شده است بود بدترین کلمات مانند هزاره موش خور ،هزاره دو پیسه گی ، هزاره.....و دراین اواخر هزاره قلفک چپات و دهها کلمه تبعیض آمیز دیگرو.... برای این مردم حواله شده است .
مبارزه کردن درچنین شرایط چگونه خواهد بود؟
این قوم درهیچ معادله ای حضورنداشته براین اساس تعدادی زیادی از هزاره ها هویت خودرا کتمان کردند وخودرا به ملیتهای دیگرنسبت دادند ویادر جوامع دیگرحل شدند ، ویادرحالت بی سرنوشتی وبی هویتی ماندند.
مواردی زیادی دیده شده که هزاره ها شهامت این را نداشته که بگوید من هزاره استم هرچند قیافه های شان نشان میداده وشواهد دیگروجوداشته که هزاره بوده و .......ولی هیچگاه حاضرنمی شد که خودرا هزاره بگویند چرایکه هزاره بودن دراین کشورجرم بوده!!
درچنین وضعیت مردی ازهمین قبیله آمده وگفته که من می خواهم که دیگر هزاره بودن جرم نباشد او امده گفته که این جرم برطرف گردد ودیگر از هزاره بودن خودکسی خجالت نکشد ایا چنین رهبری حیثیت منجی ومقتدا راندارد؟
اوبه مردمش شخصیت ،باورواعتماد به ارمغان آورد امروز کمترهزاره ای پیدا شود که به کتمان هویت خودبپردازد.
رهبری آمده این فریاد انسانی را زده وخواستارعدالت ،برابری وبرادری درکشورشده است اودرمقابل تبعیض وزور گویی ایستاده آیا چنین رهبر از منجیان مردم و پیشگان عدالتخواهی نخواهد بود؟
اودرزمانیکه احزاب بنیاد گرای پشاور تصمیم گیرنده سرنوشت کشور شد وگفتند که ما درباره حقوق زن ، هندو وهزاره بعدا تصمیم می گیریم واین موضعگیری بنیاد گرایان وتمامیت خواهان پشاور نشین برتصمیم های آینده اش تاثیربسزایی داشت وشجاعانه نسبت به باورهای قبلی اش نسبت به این گروه های افراطی تجدید نظرکرد.
دراین راستا چنین ابرازنظرمی کند:
ریشه اصلی تمام فاجعه ها درکشورانحصارطلبی ونادیده گرفتن حقوق دیگران است.
درچنین وضعیتی مزاری آمده است و گفته است که این مردم می خواهند در سرنوشت این کشور سهیم گردد با دیگر اقوام برابر و برادر باشند وچنین خواسته ای ازدید انحصارگران،متعصبان،تنگ نظران ومتحجرین یک خواسته نامشروع تلقی شد و آیا چنین خواسته ای نا مشروع و غیرملی است ؟
انهاییکه با معیارهای انسانی وملی قضاوت میکنند وآنهاییکه اعتقاد به معیارهای دینی واسلامی دارند بیایند وبگویند که کجایی این خواسته ها مشکل دارد ؟
درعین حال او هیچگاه وحدت ملی کشوررافراموش نکرد وبامعیارقراردادن وحدت ملی به افراطیون وتمامیت خواهان چنین توصیه میکرد:
اگرکسی روی وحدت ملی فکرمی کند کسی راحذف نکند.
کسانیکه رنج ودردی تبعیض وبی عدالتی را چشیده اند و یا کسانیکه با عدالت خواهان ومحرومان تاریخ همدرد وهمنوا می شوند بستر مبارزانی استاد مزاری بهترین زمینه برای حق خواهی وعدالت طلبی خواهد بود رهبرشهیداستاد مزاری را از دید جمعی نا اگاه ، مغرض ، متحجر ، تبعیض پیشه وانحصارطلب نمی توان شناخت آنها با حیله ،تزویر ، زورگویی وتوطئه رقیب خودرا متهم کرده ومیکنند.
اگرمیخواهی مزاری رابشناسی دربین توده های محروم وستم دیده تاریخ کشوررفته آرمان وآرزوهای استادمزاری را دربین آنها به جستجو گرفت.
بااندک تامل آن شهید عدالتخواه رابا عناصرزمان ،مکان،رقیب و دشمن بهترمیتوانیم بشناسیم که درموضع گیریها وشخصیت اواین عناصرتاثیرداشته است بادرک وشناخت از این عناصر به خواسته های اساسی مردم خود شجاعانه پرداخت اما از نظرزمان ومکان اومقاومت عدالتخواهی غرب کابل را چنان رهبری کرد که این جنبش درکشورفراگیرشد گروه های همسو طرفداراین خواسته بامحوریت این حرکت منسجم وشناسایی شدند وجمعی هم درمحک آزمایش قرارگرفتند که متاسفانه امتحان خوب داده نتوانستند که با جبهه عدالتخواهی کشور جنگیدند نالایقی خودرا درتاریخ کشورثبت کردند وخیانت بزرگی را به جبهه عدالت خواهی کشورنمودند تنگ نظری وانحصارطلبی خودرا به جامعه محروم کشور درقالب جنگهای داخلی کابل به مردم تحمیل کردند.
دشمنان مردم زحمتکش ومحروم که درگذشته گاهی درپوشش مذهب گاهی هم دربسترقوم برتر این مردم را قتل عام کرده بودند اینبار با نام جهاد وشورای حل عقد به کشتار شان آمدند.
اینجاست که شهید مزاری دقیق ترین جمله ای تاریخی اش را بیان می کند وجبهه انحصاررا بااین بیان رسوا می کند ودو رویی آنها را روشن می سازد ودراین راستا چنین می گوید:
درافغانستان شعارهامذهبی ولی عملکرد ها نژادی است.
دشمنان زیرک، رقبای اورا با تطمیع وتحریک درقالب تسبیح ،طلاوتیغ تبدیل به دشمن نمودند این رقبای احمق وخرمقدس بزرگترین آسیب را به جنبش عدالتخواهی پابرهنگان تاریخ کشور وارد کردند واتحاد نامقدس انحصارگریان، پیمان شکنان،متحجرین،بیگانگان وخودباختگان باعث شد که جبهه عدالت خواهی کشور رهبریش درتاریخ 22حوت 1373 برابربه 13مارچ 1995 دریک توطئه منطقه ای بدست جانیتکارترین گروه درتاریخ افغانستان شربت شهادت نوشید.
اوهرچند وجودفزیکی اش ازمردم گرفته شد ولی اندیشه اش ماندگارشد حداقل این خواسته او تاحدی پذیرفته شده که هزاره بودن جرم نیست.
والسلام
یادوخاطره اش رادرچهاردهیمن سالگردش گرامی میداریم!

