مهاجرت مجدد افغانستانی ها بعد از چهاردهه اقامت درایران!

سیل عظیم مهاجرین افغانی های سر خورده از ایران دراین روزها که بطور چشمگیر راهی اروپا شده اند و بعضی هایشان بعد ار سی ، چهل سال زندگی در ایران تصمیم به خروج از این کشور گرفته اند و تعدادی زیادی از اینها از نسل سوم مهاجرین شمرده میشوند یعنی پدر و مادرهایشان متولد ایران هستند اکنون که ادامه زندگی در ایران برایشان دشوار شده است مصمم به روی آوردن به ملک فرنگ شده اند.

اخبار و گزارشهای که از ایران میرسد حاکی از آنست که سیل انبوه مهاجرین مقیم ایران در مسیرهای دشوار ترکیه ، یونان ، مقدونیه ، هنگری ، آلمان و اتریش رنج ها و سختی های این راه را متحمل می گردند در این مسیر به جز دشورای های راه از قبیل خطر دریا و جنگل به کدام تهدید دیگری مواجه نمی شوند.

اما مهاجرین افغانی که حرکت شان بسوی اروپا شروع می گردد با دشواری سختی که مواجه هستند گذشتن از مرزایران به ترکیه است که مرزبانان ایرانی اجازه خروج را نمی دهند و بعضن بالای این پناهجویان شلیک می کنند و گفته میشود تعدادی هم در این مسیر کشته و جانهای عزیز شان را از دست داده اند در همین حال فرمانده مرزبانی آذر بایجان غربی اعلام کرده است که در شش ماه گذشته بیش از 22 هزار مهاجر که (اغلبن افغانی هستند) و قصد خروج از ایران را داشتند دستگیر و اکثرن به افغانستان رد مرز شده اند گاهگاهی هم اخباری به نشر میرسد که تعدادی هم هنگام داخل شدن از افغانستان به ایران هدف شلیک مرزبانان ایرانی قرار می گیرند و کشته میشوند اینطرف قضیه را میشه توجیه و ماست مالی نمود اما اینکه افغانی مهاجر در حال خروج بطرف ترکیه را چگونه توجیه کرد؟

اینها که جمهوری اسلامی ایران را ترک می کنند چرا مورد ستم و اجحاف دیگری قرار می گیرند؟ و گاهی هم مورد شلیک قرار گرفته و کشته میشوند!

مگر ایرانی ها علاقه مند به رفتن افغانی ها از ایران نیستند؟

حالاکه اینها می خواهند بروند و زحمت را کم میکنند چرا با آنها تا حد کشتن برخورد میگردد؟

به چه دلیل رفتن افغانستانیها به ترکیه بالای معده ایرانیها سنگینی می کند؟
شاید ادعا شود که اینها غیر قانونی از مرز خارج میشوند!؟

چرا راههای قانونی برای اینها فراهم نمی گردد ؟

 
Henkilön Nabi Qanezadeh kuva.

افغانی ستیزی، نشانه ضعف فرهنگی است.

افغانی ستیزی، نشانه ضعف فرهنگی است.


 براي ايرانيان واژه «اتباع بيگانه» با حضور افاغنه در كشور ما عجين شده‌است، شهروندان كشوري كه در ادبيات رسمي كشور دوست، همسايه و برادر قلمداد مي‌شوند. اما درحوزه اجرا، به‌ويژه در برخورد با اتباع اين كشور در ايران، رفتارهاي متضادي را مشاهده مي‌كنيم.

به نوشته قانون، در سال‌هاي اخير، مديران و مسئولان اجرايي كشور، برخوردهايي را با مردم اين كشور، كه زبان و فرهنگ مشتركي با ما دارند، انجام داده‌اند كه نه براي افاغنه و نه براي شهروندان ايراني قابل قبول نبوده است. ممنوعيت ورود به پارك‌ها براي اين افراد، فقط بخشي از اين محدوديت‌هاست، همچنان كه نوع بازگرداندن اتباع افغان به كشور خود نيز مسائل زيادي را مطرح كرده است. اما به‌راستي مسئله چيست و چرابا  افغان‌هايي كه حتي پيش از انقلاب، در ايران حضور داشته اند و همواره به كارهاي سخت و بدني مشغول بوده‌اند، اين گونه برخورد مي‌شود؟ با اين برخوردها، نظر افغان‌ها نسبت به ايرانيان چيست؟ اين‌ها سوالاتي است كه از امير هاشمي مقدم، كارشناس ارشد انسان‌شناسي پرسيده‌ايم.

چرا حضور اتباع بیگانه، به‌ویژه افغانستانی‌ها در کشور ما مسئله شد؟


یک دلیلش حضور انبوه و گسترده‌ آنان بود. بحث یک نفر و صد نفر نبود، بحث چند صدهزار نفر بود که گاهی تا 4-3 میلیون هم رسید. بنابراین ایرانی‌ها احساس کردند افغانستانی‌ها از منابع آنان استفاده خواهند کرد. در حالی‌که ما کمترین منابع را در اختیارشان قرار داده‌ایم. حتی در همان آغاز حضورشان، اسناد نشان می‌دهد که ما در  برخي مواقع، فضای مدرسه را هم از کودکان افغانستانی دریغ می‌کردیم. مصاحبه‌های دکتر چنگیز پهلوان در سال‌های 64 تا 67 در کتاب «در زمینه ایران‌شناسی» این‌ها را نشان می‌دهد. دلیل دوم ذهنیت تاریخی‌ای است که ایرانی‌ها نسبت به افغانستانی‌ها دارند. ایرانی‌ها فکر می‌کنند دوره صفوی دوره گل و بلبل بود و فقط یک عامل خارجی به نام محمود افغان باعث فروپاشی آن شد. در حالی‌که حکومت صفوی از درون پوسیده بود و افغا‌ن‌ها فقط تلنگری به آن زدند. ضمن اینکه افغان‌ها پیش از حمله، بارها نامه تظلم‌خواهی به دربار نوشتند و چون هیچ پاسخی دریافت نکردند، دست به کار شدند. البته این‌ها برخی عواملی است که من بیشتر روی‌شان متمرکز شدم و می‌توان عوامل دیگری را هم برشمرد.

آیا این مسئله، يعني برخورد با افغان‌ها صرفا از سوی مردم مطرح شده است و به‌عنوان یک مطالبه پیگیری می‌شود؟

از هر دو سو مطرح شده و در واقع هر دو دارند یکدیگر را تقویت می‌کنند. نظر مردم را می‌توان با پاسخ‌هایی همچون پایین‌بودن میزان آگاهی توجیه کرد، اما از سوی حاکمیت اصلاً توجیه‌پذیر نیست. ضمن اینکه خیلی اوقات حاکمیت این کار را در پاسخ به مطالبات مردم انجام می‌دهد، بدون اینکه چیزی بهبود پیدا کند. رجوع می‌کنم به مصاحبه روز دوشنبه شما با فرماندار فعلی پاکدشت که قبلاً فرماندار دماوند بود و با کمال افتخار می‌گوید دماوند را از افغان‌ها پاک کرده است! بگذریم از اینکه مگر افغان‌ها مين‌جنگي هستند که دماوند را از آنان پاک کرده باشد. اما من از ایشان می‌پرسم پس از به قول خودشان پاک کردن این شهرستان از افغان‌ها، چند موقعیت شغلی برای شهروندان دماوندی ایجاد شد؟ یا چقدر میزان جرم و جرایم کاهش یافت؟ بالاخره اخراج یا همان پاک کردن منطقه از حضور افغان‌ها باید یک نتیجه‌ای داشته باشد. در واقع آقای فرماندار این کار را در پاسخ به اندیشه‌های نژادپرستانه برخی مردم انجام داد.

راه مواجهه مطلوب با این وضعیت چیست؟


آگاهی‌رسانی اصلی‌ترین راه است و رسانه‌ها در این راه باید پیش‌قدم باشند. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها در بی‌توجهی صداوسیما به چنین موضوعاتی، وظیفه‌شان سنگین‌تر می‌شود. راستش را بخواهید، من از روزنامه قانون که تاکنون در زمینه اطلاع‌رسانی درباره حقوق افغانستانی‌ها در کنار ما بوده است، تعجب کردم که چرا مصاحبه‌کننده‌تان از آقای فرماندار نپرسید که نتیجه این پاکسازی چیست؟ و در واقع خود مصاحبه‌کننده شما حضور  اتباع افغان در پاکدشت را به‌عنوان یکی از دلایل خوش‌نام نبودن این منطقه نام برد. وظیفه رسانه اطلاع‌رسانی است. با حذف و بیرون راندن آنان چیزی درست نمی‌شود. اگر می‌شد، اکنون شهرستان دماوند دیگر نباید مشکلی می‌داشت.

تجربه حضور اتباع افغانستان در کشورهای دیگر و شیوه برخورد با آنان چگونه است؟


بسیار متفاوت است. افغانستانی‌ها در پاکستان هم حضور گسترده‌ای دارند. اما درهای این کشور به روی‌شان باز است و جالب اینکه دولت پاکستان به شیوه‌های مختلف از آنان قدرداني و تشکر می‌کند. برای نمونه برای‌شان موقعیت‌های شغلی فراهم کرده و بعد هم تشکر می‌کند که در اقتصاد این کشور نقش مفید دارند.

 از طرف دیگر دقت کنید در مدارس پاکستان برخلاف مدارس ما، به روی اتباع افغانستان باز است. ما کودکان این کشور را به مدارس‌مان راه ندادیم، بخش گسترده‌ای از آنان جذب مدارس دینی پاکستان شدند که ثمره‌اش همین طالبان است. در واقع ما نقش غیرمستقیم در به وجود آمدن طالبان داشتیم.

چرا در سال‌های اخیر، بحث بیرون کردن اتباع افغانی در کشور ما به‌صورت جدی پیگیری شده است؟

این نشانه انحطاط یک کشور است. دلیل چنین کاری را بیش از صدسال پیش، مشهورترین بنیانگذار دانش جامعه‌شناسی، امیل دورکیم بیان کرده است؛ وقتی که می‌بیند مردم فرانسه همه مشکلات را از یهودی‌های کشورشان می‌بینند و یهودي ستیزی در حال افزایش است. دورکیم ضمن اینکه این دیدگاه مردم فرانسه را نشانه سستی اخلاق  در کل جامعه فرانسه می‌داند، اشاره می‌کند که وقتی یک جامعه احساس ضعف می‌کند، به دنبال کسی می‌گردد تا مسئولیت همه ناکامی‌هایش را به گردن او بیندازد. نیازی به بیان و توضیح ندارد که جامعه ایران نیز این سال‌ها نسبت به کشورهایی که زمانی عقب‌تر از كشورما بودند، دچار عقب‌ماندگی (به‌ویژه در بُعد مادی و تکنولوژیکی) شده که نمونه‌اش کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس است. بنابراین به دنبال کسانی می‌گردد که این ناکامی‌ها را به گردن آنان بیندازد. حالا آیا واقعاً با بیرون راندن افغانستانی‌ها، مشکل بیکاری چند میلیون جوانان ایرانی که به جز پشت میزنشینی به شغلی دیگر قانع نیستند، حل می‌شود؟ یا آیا همه جرایم کشور ما برطرف می‌شود؟ ما بر اساس کدام پژوهش می‌گوییم افغانستانی‌ها در ایران جرم زیادی انجام می‌دهند؟ من اتفاقاً برخلاف این بر اساس یافته‌های پژوهشی خودم و دیگر دوستان خلاف این را ثابت کرده و بارها هم نوشته و توضیح داده‌ام که این‌ها همه متأسفانه برساخته رسانه‌هایی است که هدف‌شان آگاه کردن مردم است، اما شایعه‌پراکنی‌شان گاهی فزونی می‌گیرد.

شیوه‌های پیگیری بیرون راندن اتباع افغان را چطور ارزیابی می‌کنید؟


بسیار غیرانسانی و غیراخلاقی. یعنی چه که اتباع حتی قانونی ‌كشورافغانستان اجازه حضور در پارک صفه اصفهان را ندارند؟ یعنی چه که در استان مازندران نباید هیچ تبعه افغانی باشد؟ یعنی چه که در استان فارس فروش مواد خوراکی به اتباع غیرمجاز ممنوع است؟ یعنی آنان باید از گرسنگی بمیرند؟ مگر ایرانیان کمی داریم که در کشورهای دیگر به‌صورت غیرمجاز زندگی می‌کنند؟ درست است که با آنان هم همینگونه برخورد شود؟

ما مردم بیگانه‌ستیزی هستیم؟


بله، خود و دیگری که در دانش انسان‌شناسی موضوع محوری است، همیشه ميان ایرانیان پررنگ بوده است. اما مسئله این است که ما تنها به کسانی که در موضع پایین‌تر از ما قرار دارند، ستم می‌کنیم و نسبت به بالاتر از خودمان همیشه کرنش مي‌كنيم. این چه در بُعد داخلی و چه در بعد خارجی محسوس است.

آیا رفتار با اتباع افغاني  که در ایران حضور دارند، درست مانند حضور اتباع بیگانه در کشورهای دیگر، مانند کشورهای غربی هستند؟

شما ببینید آیا ایرانی‌هایی که به کشورهای دیگر می‌روند با ایشان همین‌گونه برخورد می‌شود؟ تازه آن هم در کشورهای توسعه‌یافته. ما که خودمان جهان‌سومی هستیم، باید بهتر اوضاع افغانستانی‌ها را درک کنیم. ما فکر کرده‌ایم آنان از روی شکم‌سیری می‌آیند ایران تا خوش بگذرانند؟ آنان می‌دانند که اگر مجاز بخواهند بیایند، باید کلی خِفّت بکشند و تازه پول بیش از حد بپردازند و اگر غیرمجاز بیایند، مرزبانان ما به آنها تیراندازی می‌کنند. در هر دو صورت هم برخوردهای بدي با ایشان در کشور صورت می‌گیرد. اما واقعاً شرایط کشورشان هنوز چندان مساعد نشده است. خودمان را جای آنان بگذاریم. امنیت و ثبات کشور ما با آنان غیرقابل مقایسه است، آمارها نشان می‌دهد ایرانیانی که تقاضای اقامت در کشورهای دیگر دارند، به مراتب بیش از افغان‌‌ها‌ست. اتفاقاً آنان بیش از ما میهن‌دوست هستند. نگاهی به شکست‌هایی که بارها به انگلیس و شوروی وارد کردند، در برابر شکست‌هایی که ما بارها از این دو کشور خوردیم، یک نمونه است.

چرا میان سیاست‌های رسمی برخورد با افغانستانی‌ها و حتی کشور افغانستان و برخوردهای غیررسمی با اتباع این کشور در ایران تفاوت هست؟

اتفاقاً نظرم خلاف شما است. سیاست‌هایی که مسئولان ما درباره اتباع افغانستان اعلام می‌کنند، معمولاً صریح است و عین همان رفتارهایی است که انجام می‌دهیم. اما در زمینه ارتباط با دولت افغانستان، معمولاً ژست‌های سیاسی است.

با توجه به حضور شما در کشور افغانستان و آشنایی با اندیشمندان این کشور، نظ مردم این کشور نسبت به ایران و سیاست‌های دولت در مواجهه با افغانستانی‌ها چیست؟
غیرقابل قیاس است. در افغانستان همین که بفهمند شما ایرانی هستید، احتمالاً به شما می‌گویند که خاطرات خوبی از ایران ندارند، اما یقیناً مهمان‌نوازی را در حق‌تان به بهترین نحو ادا می‌کنند. همیشه هم می‌گویند که ما هم‌میهن هستیم (و کاملاً با این سخن‌شان موافقم). مرا در هرات به جرم عکاسی از یک پاسگاه یا به قول خودشان پوسته امنیتی بازداشت کردند. کوچک‌ترین بی‌احترامی   در طول 24 ساعت بازداشت به من نکردند. تازه وقتی مشکلم را به کنسول ایران در هرات گفتم و پاسخ شنیدم که «برو خودت حل‌اش کن!» خودِ هراتی‌ها متوجه شده و قضیه را حل کردند. اما فرمانده همان پاسگاه به من می‌گفت که «فکر می‌کنی اگر یک افغانی را در ایران به همین دلیل می‌گرفتند چکارش می‌کردند؟» واقعاً شرمنده بودم از اینکه می‌دانستم چه برخوردی باهاش می‌کردند، اما نمی‌توانستم بیان کنم.

این برخوردها، ناشی از غرور ایرانی است، یا ضعف کشور افغانستان یا اینکه نمی‌دانیم داریم چه سرمایه و فرصتی را از دست می‌دهیم؟


 هر سه مورد. غرور بی‌جایی که ما ایرانی‌ها به‌واسطه آویزان شدن‌مان به تمدن 2500 ساله خود داریم، مانع از دیدن حقایق می‌شود. در حالی‌که آسیب‌ها و بی‌اخلاقی‌های اجتماعی و فساد گسترده مالی و سیاست ضعیف همه خلاف این غرور کاذب را نشان می‌دهند. از سوی دیگر ما ضعیف‌کش هستیم و چون افغانستان در این چند سال اخیر با مشکلات بی‌شماری روبه‌رو است و نسبت به ما ضعیف‌تر، از موقعیت برای فرو نشاندن حس غرور کاذب‌مان سوءاستفاده می‌کنیم. نهایتاً اینکه نمی‌دانیم چه سرمایه‌ای را از دست می‌دهیم. چرا که اگر تاریخ و فرهنگ و هنر و ادب افغانستان را از ما بگیرند، دیگر چه چیزی برای‌مان باقی می‌ماند؟ مولوی و جامی و خواجه عبدا.. انصاری و ابوریحان بیرونی و سنایی غزنوی و ناصر خسرو قبادیانی و صدها چهره دیگری که به آنان می‌نازیم، همه اهل خراسان دیروز و افغانستان امروز بوده‌اند. همچنین افغان‌‌‌هايي که من می‌شناسم، تا چند دهه دیگر اگر از ما جلو نزنند، بی‌تردید عقب‌تر نخواهد بود. آن موقع ممکن است آنان فرصت دیگری به ما ندهند.

منبع :سایت تابناک

هذیان گویی های فیس بوکی

هذیان گویی های فیس بوکی
به بهانه فرارسیدن دهمین سال فیس بوک در فضای مجازی

خوب دیگه فضای آزاد فیس بوک و.....است ،از سابق یک ضرب المثل در بین بچه های کابل رواج بود که می گفت دل ام بایسکل ام !!

اولین باریکه کلمه نشئه را شنیدم هفت سال بیش نداشتم ، در بیرون منزل مشغول بازی های کودکانه بودم که مرد برهنه ای یک لنگ به کمر بسته ، و کفگیر به شانه ای انداخته ، و شعارهای چرت پرت سر میداد وقتیکه ما این مردکه را دیدیم بازی های کودکانه را رها کرده بطرف ان مرد رفتیم. یکی از بین ما که بزرگتر بود ، گفت : این مرد نشئه است.

او با عربده های که می کشید ، داد فریادهای که میزد ، راستش کمی ترسیدیم ولی این داد بی دادش ؛ توجه اطفال را بخود جلب کرده بود. او پیش ، و ما به دنبال اش راه افتادیم.

از جمله حرف های که میزد ؛ این بود که اوشتک های خدا بیایید، بعدش می گفت : خدا کیست من خدا هستم. خلاصه از این قبیل حرفها از زبان او تکرار می گردید.

او مسیر پل سوخته را درپیش گرفت ، تا اینکه به مسجد ابوذر(کنار مدرسه علمیه جامعه الاسلام) رسید یک حمله جانانه به این مسجد انجام داد با کفگیر که بردست داشت شروع به شکستن شیشه های مسجد نمود ظرف چند دقیقه ای شیشه های زیادی را خورد نمود. شاید متولیان انزمان مسجد این حادثه را بیاد داشته باشند!

بیشتر از این را بیاد نمی اورم که چگونه آن مرد را مهار نمودند و.....

چندسالی است که درغرب زندگی می کنم عرف جامعه چنین ایجاب می نماید اگر فردی نشئه ای کارهای غیر متعارف انجام داد از کنارش بی تفاوت رد میشوند و افکار عامه هم بصورت عریان ملامت اش نمی کنند.

یکی از خصائص ادم نشئه اینست زمانیکه او نشئه شد باطن اش آشکار میگردد وقتیکه سر صحبت را با او باز نمایید دقیقا مسائل را باز گو می نماید که قبل از نشئگی به زبان نمی آورد ! معمولا حرفهای بی ربط می زند. و معمولا هم حرفهای نشئه جدی گرفته نمیشود.

یعنی در زمان نورمال آن حرفها را نمی گوید حالا این مرد نشئه که دراین مسجد حمله ور شده است شاید درزمان غیر نشئه گی از مسجد خوشش نمی آمده است حالا که نشئه شده است و اراده اش را از دست داده است. به اینگونه اعمال خشن رو آورده است.

بعضی وقتها ، انسان چیزهای را از طریق این فیس بوک می بیند و می خواند که به جز هذیان گویی های فیس بوک ، چیزی دیگر نمی توان به او نام گذاشت. که گاهی اینگونه هذیان گویی ها خنده دار، گاهی هم متاثر کننده ، و گاهی هم احساساتی و گاهی هم نادرست و خلاف واقع میباشند به عبارتی دیگر، کفگیر بدستان فیس بوکی ؛ پایبند به معیاری احترام به عقیده طرف مقابل اش نیستند. هر چند گهگاهی شعار پلورالیسم را هم در بعضی جا ها سر میدهند ولی در عمل و تند روی ، با افراطیون مذهبی تفاوت چندانی ندارند!

خوب دیگه فضای آزاد فیس بوک و.....است ،از سابق یک ضرب المثل در بین بچه های کابل رواج بود که می گفت؛ دل ام بایسکل ام !!

حالا هم هرکس در این فضا برای خودش وال دارد و پیچی. و دلش ، بایسکل اش !!!

قسیم اخگر روشنفکر بی بدیل کشور به رحمت خدا پیوست!

     قسیم اخگر روشنفکر بی بدیل کشور به رحمت خدا پیوست!

انالله و انا الیه الراجعون

قسیم اخگراستاد قسیم اخگر از روشنفکران پیشتاز و فعال مدنی به ابدیت پیوست، او که سالهای متمادی با استبداد ، استحمار و کج اندیشی مبارزه کرده بود. او تااخر عمر با معیارهای اندیشه اش زیست و از ارزشهای تعریف شده ای تفکرش وام گرفته و در روند مبارزاتی اش از آن خرج کرد و در زندگی اش آنی هم ، ازآن عقب نشینی نکرد.

او بهترین الگو مبارزه و عدالتخواهی و حق طلبی بود او در جامعه افغانی به ارزشهای روشنفکری معنی و مفهوم جدیدی داد او با درد و درک که داشت به روشنفکر و روشنفکری راه رسم نشان داد.

زندگی او یک نمونه عینی به انهایی خواهد بود که تا هنوز قید ارزشها را نزده اند و هنوز دنبال روشنگری هستند.

او که ابوذر وار زندگی کرد شمع وجودش روشنی بخش محافل دلباختگان عدالت خواهی علی(ع) بود. با افکار نلسون ماندلا گونه اش سخت از تبعیض متنفر بود، چگواری زمانه ای عصر مبارزاتی حق خواهی خلق رنج دیده و ستم کشیده خویش بوده و از متهعدین مبارزه با تحجر و استبداد سیاسی محسوب میگردید.

ولی افسوس که تنها بود!

در اوج مبارزات و شور جوانی اش پیام او جدی گرفته نشد، دردش را کمتر کسی لمس کرد گاهی فریادش را خاموش کردند حتی در تبعید، تبعیدش کردند.*

او درد های مظلومان تاریخ را میثم وار به فریاد گرفت و با پیام خود برصفحات تاریخ مستضعفین افشاگر خطوط متحجرین روزگارانش بود و با بیان آتشین اش و قلم رسایش ضعف های ارباب مصلحت را به نقد گرفت.**

او معلمی توانا برای جوانان هم نسل اش بود تحلیل گرمنتقد در حلقات مبارزاتی زمانش به حساب می امد نویسنده پرشور و توانمندی بود که سالهای طولانی در نشریات مختلف بانامهای ........ قلم زد.

با فقدان او عدالت ، تعهد و ارزشها نیز عزا دار گشته است.

یاد و خاطره این روشنفکر متعهد کشور گرامی باد!



*اشاره به اخراجش از ایران

**اشاره به دوران سازمان نصر که بانام مستعار میثم بود و در پیام مستصعفین قلم میزد.

یکی از نوشته های مرحوم استاد اخگر:

آسيب شناسی جنبش روشنفکری در افغانستان : قسیم اخگر

 

معرفی بعضی آثار مرحوم استاد اخگر:

مقدمه‌ای بر تحولات سیاسی دوسدۀاخیر افغانستان.
- تندیس خشم، زندگینامه عبدالخالق هزاره.
- ستاره های بی دنباله، تا ریخچه جنبش روشنفکری افغانستان.
- روش تحلیل سیاسی.
- موقعیت زن درنگرش توحیدی.
- رساله ای در مورد متدولوژی شناخت قر آن.
- مبانی ادیان و حقوق بشر.

ما و سه تقویم (به بهانه سال نو میلادی 2014)

ما و سه تقویم (به بهانه سال نو میلادی 2014)

در گذشته ها درفرهنگ و جامعه افغانی سال نو میلادی مورد توجه قرار نمی گرفت ولی دراین اواخر تقویم و سال نومیلادی جایگاهی برای خود پیدا کرده و می کند ، درگذشته عمدتا از دو تقویم بهره گرفته می شد:

1.تقویم هجری شمسی برای روزشمار اداری و ملی .

2.تقویم هجری قمری که روزهای عبادی ، دینی و مذهبی براساس آن رقم می خورد.

توجه نموده ایم؛کشور همسایه غربی ما(ایران) نیز از این دو تقویم استفاده می کنند. اما دو کشور درجهان است که فقط اینها از تقویم هجری شمسی استفاده میکنند 1.افغانستان 2.ایران.

اما تقویم میلادی؛ تعامل های جهانی براساس تقویم میلادی رقم می خورد جامعه ما نیز باید برآن اساس روابط و تعاملات خویش را تنظیم نمایند و ناگزیر از این تقویم استفاده نمایند.

و همینطور کتله ای وسیعی از مردم ما درکشورهای غربی به حیث مهاجر و پناهنده زندگی میکنند و روند روز مره زندگی شان براساس این تقویم رقم می خورد برهمین مبنا، سال نو میلادی و کریسمس در زندگی عادی شان دخیل شده است.

برای نسل جدید دو تقویم(هجری شمسی و هجری قمری) دیگر برایشان اهمیتی نخواهد داشت چرایکه آن دو دیگر مورد استفاده شان قرار ندارد، اگرهم استفاده می شود بسیار کم و نادر است.
در بین افغانی های مقیم غرب علاوه بر تجلیل از نوروز که آغاز سال نو شمسی است تجلیل از سال نو میلادی هم کم کم دارای جایگاهی می گردد که این روند حالت طبیعی به خود می گیرد خریدن هدیه و تبریک گفتن هم روال عادی خود را طی می کند قول قرار های مسافرتی به علت رخصتی های که دراین ایام اتفاق می افتد، پارتی های که دراین ایام برگزار می گردد هر کدام شان در شکل گیری تجلیل از سال نو و کریسمس به طور مستقیم یا غیر مستقیم در زندگی افغانی های مقیم غرب نقش خود را ایفا می نماید، همینطور روزهای مذهبی و تاریخی مانند عیدپاک و سایر اتفاقات دیگر. ولی در دو تقویم هجری شمسی و هجری قمری روزجمعه به عنوان روز رخصتی و ماه های رمضان و محرم است که دارای اهمیت ویژه می باشد، اما درتقویم میلادی یکشنبه روز عبادت و تعطیلی قرار گرفته است.

پس تقویم میلادی جز زندگی اینها به حساب می آید.

بنا براین اهمیت تقویم را در روند زندگی جوامع بشری نمی توان نادیده گرفت اهمیت تقویم یا روز شمار اتفاقات مهم تاریخی،فرهنگی و مذهبی زمانی برجسته میگردد که جامعه ای مهاجر و پناهنده بخواهد دو فرهنگی زندگی نماید و ادامه ای این روند یکطرف اش محیط حاکم است که مبنایش همانا تقویم میلادی است.طرف دیگرش، اساس و مبنایش دو تقویم شمسی و قمری میباشد.

یک سوال عمده در این راستا طرح می شود که آیا دو فرهنگی زندگی کردن لازم و یا ممکن است ؟

شاید جوابهای متعددی دریافت نمود اما بطور عمده دو دیدگاه را می توان مورد توجه قرارداد:

1. عده ای به این باورند که دو فرهنگی زیستن در محیط غرب ضرروت ندارد تسلیم محیط شد هرآنچه را که محیط رقم می زند به همان اکتفا نمود.هرچند بعضی آنها به صراحت چنین چیزی نمی گویند اما درعمل موئد این دیدگاه هستند.

2.عده ای دیگر هم به این فکر هستند که روند را طوری باید عیار ساخت که به صورت دو فرهنگی، شکل زندگی را تنظیم کرد و فضای آزاد و دموکراسی زمینه ای رشد دو فرهنگه را فراهم ساخته است و از این فضا استفاده نمود.

اما سوال اینجاست که با حرکت های عوام پسندانه و غیر علمی میتوان به این امر مهم دست یافت؟

آیا تعامل دو فرهنگ برای نسل جدید قابل قبول است؟

آیا فرهنگی که در دوتقویم دیگر(هجری شمسی و هجری قمری) نهفته است اشخاص و افرادی یا مجامعی وجود دارد! که با توانایی های علمی و مستدل بتوانند، برای نسل جدید بازگو نمایند؟

برفرض چنین توانایی ها آیا نسل جدید این ضرورت را حس می کنند؟

نسل قدیم که یک تعدادشان بی سواد و یا کم سوادند در آینده نزدیک در مقابل نسل تحصیل کرده ای قرار گرفته و می گیرند که تجزیه و تحلیل های آنها دیگر قناعت نسل جدید و تحصیل کرده را حاصل نخواهد کرد.

با این وضعیت روند رشد دو فرهنگی با چالش بزرگی مواجه بوده و خواهد بود!

و این چالش ها با عوام بازی های معمول در بین جامعه مهاجر و پناهنده متاسفانه در حال شکل گیری است و عوام فریبان هم از سادگی های مردم به نام های مختلف استفاده می نماید تا چند روزی عقده های حقارت و یا خود خواهی های درونی شان را برای مخاطبان ساده دل خود تخلیه نمایند.

و این از چالش های است که کمتر به آن توجه میگردد؟!

والسلام

نلسون ماندیلا چهره ای ماندگار تاریخ!

نلسون ماندیلا چهره ای ماندگار تاریخ!

نلسون ماندیلا از چهره های پیشتاز و مبارز خستگی ناپذیر ضدنژاد پرستی چشم از دنیا فروبست وبه دیار ابدیت پیوست!

 
یاد و خاطره اش گرامی باد!
ماندلا مبارزه با نژاد پرستی و اپارتاید را گاهی آرام و گاهی هم تند اما حساب شده را برای آزادی سیاه پوستان چنان سازماندهی کرد که شکل مبارزاتی اش در تاریخ ضد نژاد پرستی و آزادیخواهانه ماندگار تاریخ گردید.

نلسون ماندیلا بزرگ با فداکاری های پیگیرش علیه تبعیض نژادی در زندگی مبارزاتی اش سرانجام رژیم نژاد پرست افریقایی جنوبی را وادار نمود تا تسلیم اراده ای انسانی سیاه پوستان گردد.

 

 

درهمین راستا به سال 1990 رپیس جمهور وقت افریقای جنوبی فردریک ویلم دکلرک به گنگره ملی جواز فعالیت داد.
نلسون مندلا هم پس از 27 سال زندان در 11 فبروی 1990 از زندان آزاد شد برتفکر اپارتاید خط بطلان کشید و آزادی سیاه پوستان را نهادینه کرد.
او زمانیکه به قدرت رسید کسانیکه عامل آزار واذیت او و سایر سیاه پوستان بود مورد بخشش قرار داده اخلاق , شجاعت و مردانگی را به نمایش گذاشت.
مبارزات پیگیرماندلا و سیاه پوستان برای تمامی کسانیکه از تبعیض نژادی ̨̨ قومی و.....در رنج میباشند نقطه امید ̨ الگوی صبر و پایداری خواهد بود.
ماندیلا پیام روشن و.......به همه ای تبعیض پیشگان و نژاد پرستان داده است که روزی به این تفکر خط بطلان کشیده خواهد شد. و آن روز دور نخواهد بود.
الیس الصبح بقریب!

فرازهایی از دیدگاه دکتر شریعتی در مورد امام حسین (ع):

فرازهای از دیدگاه دکترعلی شریعتی در مورد امام حسین (ع)

به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی گزیده از سخنان دکترعلی شریعتی را بدین مناسبت انتخاب نموده ؛ تقدیم تان میگردد:

در شهادت حسينى، شهيد با خوب مردن پيروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسينى، شهيد با شكست ظاهرى از دشمن پيروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهيد با پيروزى بر دشمن. در شهادت حسينى، وظيفه اوليه شهيد، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظيفه اوليه شهيد، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

شهادت حسينى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خويش قيام كرده است... امام حسين‏عليه السلام از مقوله ديگرى است؛ او نيامده است كه دشمن را با زور شمشير بشكند و خود پيروز شود، و بعد موفق نشده و يا در يك تصادف يا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. اين‏طور نيست، او در حالى كه مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشيند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خويشتن را انتخاب كرده است... امام حسين‏عليه السلام يك شهيد است كه حتى پيش از كشته شدن خويش به شهادت رسيده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد - حاكم مدينه - كه از او بيعت مطالبه مى‏كرد، «نه» گفت، اين، «نه» طرد و نفى چيزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است.

اين كه حسين فرياد مى‏زند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مى‏بيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بيند - فرياد مى‏زند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نمايد.

آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمده‏اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندن شان بود - توجيه و تأويل نكرده‏اند و مرده‏اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرك نمى‏بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش مى‏بيند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بيند.

برخى درباره آثار شهادت حسينى ترديد كردند! و آن را قيامى خوانده‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد، از خون شهيدان «دم مسيحائى» ساخت كه كور را بينا مى‏كند و مرده را حيات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى‏شود.

هرکس با ما نیست دشمن ماست !!! (به مناسبت انتشار اسامی پنجهزارقربانی)

هرکس با ما نیست دشمن ماست!!! ( به مناسبت انتشار اسامی پنجهزار قربانی)

تاریخ تلخ و دردناک سه دهه ای گذشته را با دید بیطرفانه به نقد گرفت نه از دید انتقام و انتقام گیری. بل برای بهبودآینده ها.

به تاریخ 18.09.2013 روزنامه هشت صبح چاپ کابل لیست پنجهزار نفری را انتشار داد که در زندانهای حاکمیت حزب دیمکراتیک خلق افغانستان به شهادت رسیده بودند. نشراین خبر به امید هزاران خانواده های چشم در انتظار نقطه پایان گذاشت.

قبل از انکه این حادثه تلخ و دردناک تاریخی مورد ارزیابی گیرد تذکراین نکات را لازم به نظر میرسد:

1.ما مشخصا پیرامون این حادثه و نشراین لیست چند سطری می نویسم.

2.یاد اوری یک مقطع از تاریخ، کتمان مقاطع دیگرنخواهدبود، هرچند ذهنیت منفی و حاکم در جامعه گهگاهی قضاوتهای عجولانه ای را درافکار مردم تزریق مینماید.

3.بررسی بیش از سه دهه جرم و جنایت درکشور هرکدام شان در زمان خودش باید ارزیابی گردد.

4. تاریخ تلخ و دردناک سه دهه ای گذشته را با دید بیطرفانه به نقد گرفت نه از دید انتقام و انتقام گیری.

5. نسل جدید امروزی تفکر حاکم برجریانهای گذشته را بررسی نموده و از مطلق نگری آنها پرهیز نموده با تساهل تسامح وضعیت بحرانی حاکم را بسوی ثبات و آرامش سوق دهند.

اینها نکات بود که تذکرش لازم به نظر می امد. اما باید پذیرفته شود که هفت ثور 1357 نقطه آغاز و تلخی یک مقطع از تاریخ کشور بوده و تا به امروز ادامه دارد.

از زمان به قدرت رسیدن حزب دیموکراتیک خلق افغانستان که باپالسی تند و خشن پا به مرحله حکومت داری گذاشتند درشروع گرفتن قدرت با خشونت سنگین با مردم برخورد نمودند. و هزاران انسان بی گناه را بابهانه های واهی روانه زندان نموده و یا به جوخه های اعدام سپردند و این برخورد ناشی از تفکر حاکم درحزب دیموکراتیک خلق بود که با زبان ناگفته بیان میکردند که هرکس با ما نیست دشمن ماست.

با همین معیار هرانکه با انها نبود دشمن آنها محسوب میگردید برهمین اساس شاید ده ها هزار و صدها هزار انسان را به قتل رسانیدند، که انتشار این لیست 5هزارنفر، سندیست غیرقابل انکار.

در آینده نیزامید میرود که به تدریج لیستهای دیگری ازشهدا نیز به نشربرسد تا بقیه خانواده های منتظر از حالت انتظار بیرون بیایند.

اگربایک دیداجمالی به لیست منتشرشده دیده شود بیشتر از 99 درصد اینها ، کارگر، متعلم، محصل، مامور، معلم ، زراعت پیشه و ملا و.....بوده اند اکثرا هم از اقشار پایین جامعه بوده اند اتهامات وارده از قبیل اشرار، اخوانی،شعله ای،مائویست،خمینییست و.....برآنها وارد شده وبدون محاکمه دریک دادگاهی بیطرف روانه جوخه های اعدام شده اند.

دراین لیست پنجهزار نفری به تعداد انگشتان دست شاید دراینده موی دماغ برای رژیم کمونیستی میگردید ولی اکثریت قاطع آنها مردمان فقیر و غریبکار بوده اند.

چون تفکرحاکم درحاکمیت حزب دیمکراتیک خلق افغانستان این بوده که هرکس باکاروان انها همراه نگردد باید نابود گردد بدترین ایده وتفکر دراین مقطع از تاریخ کشور مردم ما تجربه نمود.

اینجا بود که میلیونها شهروند افغانستان راهی دیار مهاجرت شدند و هزاران نفر در کوه ها رفته در مقابل این تفکر مقاومت کردند و رقبای منطقه ای اتحاد جماهیرشوری سابق و حزب دیمکراتیک خلق نیزاز فرصت استفاده نموده و به تشدید جنگهای داخلی افزودند.

حافظه ای تاریخی کشور باید بیاد داشته باشد دراین دوره از تاریخ مثل حاکمیت فکر نکردن جرم بوده و براین مبنا است که هزاران نفر تیرباران شده و در گورهای دستجمعی مدفون شدند.

اگربی انصافی نگردد صادقانه قضایا و حوادث بررسی گردد آغاز دربدری ها وبدبختی ها از همین جا شکل میگیرد که تا به امروز ادامه دارد. چندین دوره حاکمیت های متفاوت باشعارهای چپ، راست، دینی، غیردینی حتی باشعارهای دموکراسی، مردم فقیر و محروم افغانستان را آزار داده و آزار می دهد.

دراینجا لازم به نظر میرسد که به این چند نکته اشاره نماییم:

الف: اخلاق انسانی،وجدانی،وطنی،شرعی و.....حکم می کند که از نام و انتشار این لیست استفاده ابزاری نگردد.

ب: مقامات مربوطه و سازمانهای حقوق بشری به ویژه کمسیون مستقل حقوق بشربا تشکیل یک هیئت کارشناسی عوامل مختلف و متفاوت این قتلها را بررسی نماید. و ازنتیجه این بررسی ها مردم درجهت بهبود وضعیت آینده استفاده نمایند.

ت: عاملان این جنایت ها در حاکمیت حزب دیمکراتیک خلق افغانستان این شهامت را داشته باشند وشجاعانه از مردم وخانواده های شهدا معذرت خواهی نمایند.

ث:گورهای دستجمعی شهدا به خانواده های شهدا نشان داده شود و روز نشر این لیست به نام روز شهید یا شهدا نام گذاری و درتقویم و جنتری کشور درج گردد و از این روز هرساله تجلیل شود و بنای یادبود به نام این شهدا ساخته و تمامی اسامی این پنجهزارشهید در انجا به نشر برسد.

روح و روان این شهدا شاد، صبر و برد باری نثار خانواده های شان باد!

والسلام

روزنامه هشت صبح:کشتارهای سازمان «اگسا»، افشای نام پنج هزار قربانی

کشتار های سازمان -اگسا- ، افشای نام پنج هزار قربانی

۸صبح به اسنادی دست یافته است که حاوی نام نزدیک به پنج‌هزار قربانی است. این قربانیان بین سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸ (۱۹۷۸-۱۹۷۹) توسط سازمان اگسا (استخبارات) به اشکال گوناگون کشته شده‌اند. اداره اگسا بعدها به «کام» و سپس به نام «خاد» تغییرنام یافت.

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

با نشر این اسناد، بازماندگان و خانواده‌های قربانیان می‌توانند از سرنوشت گم‌شدگان‌شان اطلاع حاصل کنند.در این گزارش نام‌های اکرم یاری، صادق یاری، آیت‌الله سرور واعظ و مصباح در میان قربانیان دیده می‌شود.

این اسناد از روی نسخه‌های اصلی سندهای اگسا عکس‌برداری شده و نسخه «پی‌دی‌اف» آن در اختیار روزنامه ۸صبح قرار گرفته و مجموع صفحات آن به ۱۶۰ صفحه می‌رسد. در این اسناد نام، نام پدر، محل سکونت و وابستگی‌های سیاسی و مذهبی افرادر ذکرشده است. قربانیان به دلیل وابستگی‌هایی که در اسناد از آن‌ها «اخوانی، اشرار و مایوییست، افغان‌ملت و…» نام برده شده، به قتل رسیده‌اند.

شیوه تحقیق

این اسناد حاکی از آن است که پولیس ‌هالند در سال ۲۰۱۰ تحقیقی را زیر نظر و رهبری یکی از سارنوالان لوی‌سارنوالی‌ هالند درباره‌ی شخصی به‌نام «امان‌الله.ع» آغاز کرد. این شخص به ارتکاب جنایات علیه بشریت در سال‌های ۱۳۵۷-۱۳۵۸ در افغانستان متهم بود.
این تحقیق نشان داده است که «امان‌الله.ع» افراد را در هنگام بازرسی شکنجه می‌کرده است. این شکنجه‌ها شامل لت‌و‌کوب افراد توسط مشت و لگد، برق دادن و بیدارخوابی افراد بوده است. امان‌الله به صفت مدیر تحقیق اگسا یا سازمان استخبارات آن زمان ایفای وظیفه کرده است.
تحقیق نشان داده که شرایط زندگی در زندان‌ها رقت‌بار بوده است. کثرت افراد در داخل سلول زندان‌ها، کمبود و یا عدم موجودیت تشناب و خدمات صحی برای زندانیان، برخورد خشونت‌آمیز افراد امنیتی در برابر زندانیان، نشان می‌دهند که برخوردهای ظالمانه و غیرانسانی با زندانیان صورت گرفته است

شکنجه

براساس اسنادی که در اختیار روزنامه ۸صبح قرار گرفته است، امان‌الله.ع در ماه می ‌سال ۱۹۹۳ به عنوان پناهنده وارد‌ هالند شد. او در مصاحبه‌اش با دفتر مهاجرین وزارت عدلیه‌ هالند گفته که وی مدیر تحقیق اگسا بوده و «مردم در آنجا شکنجه می‌شدند.» امان‌الله.ع هم‌چنین اسناد افرادی را که باید اعدام می‌شدند، امضا کرده است.
امان‌الله.ع در بخشی از اظهاراتش گفته است: «در جریان تحقیق مردم طبعا لت‌و‌کوب می‌شدند. من طبعا مسوولیت این لت‌و‌کوب‌ها را داشتم. ولی در افغانستان همین شیوه، معمول بود و من نمی‌توانستم برخورد دیگری داشته باشم، چرا که از من انتظار می‌رفت و خواسته می‌شد که به همین شیوه رفتار نمایم. اگر این را نپذیری، هیچ‌گاهی به چنین منصب بلند رسیده نمی‌توانی.»
براساس این اسناد، حکومت‌ هالند به امان‌الله.ع پناهندگی نداده اما به دلیل این که جان او در خطر بوده، او را از ‌هالند اخراج نکرده است.
در این اسناد آمده است که تحقیق درباره امان‌الله.ع براساس اظهارات او در جریان مصاحبه‌اش با دفتر مهاجرین‌ هالند و براساس به اصطلاح اسناد «اوامر انتقال افراد» صورت گرفته است. این اسناد در کتابی که توسط شخصی به‌نام میرویس وردک در سال ۲۰۰۱-۲۰۰۰ به چاپ رسیده، نشر شده است.
در این کتاب آمده است: «اسناد نشرشده در این کتاب عبارت‌اند از کاپی‌های مکاتیب اوامر اداره استخبارات افغانستان در سال‌های ۱۳۵۷-۱۳۵۸ درباره انتقال افراد، به‌خصوص درباره انتقالات ایشان به زندان‌ها، من‌جمله زندان مشهور پلچرخی.»
در این اسناد گفته شده که پولیس‌هالند اوراق اصلی این «اوامر انتقالات افراد» را از آقای وردک دریافت کرده است. ۲۷ قطعه از این مکاتیب اوامر انتقالات به امضای امان‌الله.ع، مدیر تحقیق، می‌باشد. زندانیان مشمول این اسناد به‌نام‌های مختلف مانند، مسلمانان افراطی، روشنفکران، محصلین، مامورین دولت، افسران نظامی، دوکانداران و اشرار، یاد شده‌اند.
پولیس‌ هالند تحقیقات بیشتری در این مورد انجام داده است؛ چنان که در سندی که در اختیار ۸صبح قرار گرفته، آمده است: «در جریان تحقیق این دوسیه، پولیس‌ هالند من‌جمله با شاهدان در آلمان داخل تماس گردید. در جریان صحبت‌ها، ایشان از موجودیت یک لیست کشته‌شدگان یادآوری نمودند. بعدا معلوم شد که یکی از این شاهدان، یک خانم ۹۳ ساله در شهر ‌هامبورگ، لیست یادشده را در اختیار خود دارد. این لیست ۱۵۴ صفحه‌ای به زبان فارسی نوشته شده و حاوی نام‌های افرادی می‌باشد که بر اساس اسناد مقامات رسمی ‌رژیم آن وقت، در سال‌های ۱۳۵۷ – ۱۳۵۸ اعدام گردیده‌اند.»
در این اسناد آمده است که امان‌الله.ع در سال ۲۰۱۲ «به صورت غیرمترقبه» وفات کرد.
این اسناد در حالی به نشر می‌رسد که کمیسیون مستقل حقوق بشر چند سال پیش با نشر گزارشی به نام «صدای مردم» رنج و درد بازماندگان قربانیان جنایات سه دهه اخیر را منتشر کرد. ساختن موزیم، تطبیق عدالت بر مجرمان و پرداخت غرامت به خانواده‌های قربانیان، خواست‌هایی بود که در این گزارش به آن‌ها اشاره شده بود.
در این گزارش تاکید شده بود که باید میکانیزم‌هایی در نظر گرفته شود که با تطبیق آن‌ها دردهای مردم التیام داده شود.
شماری از بازماندگان قربانیان گفته‌اند نشر این اسناد به معنای آن است که پس از این خانواده‌هایی که در مورد زندگی و مرگ عزیزان‌شان متردد هستند، دیگر منتظر آن‌ها نباشند.
نام‌ها از روی سند عکس‌برداری شده نوشته شده‌اند.

جهت دانلود نسخه اصلی لیست اسامی قربانیان به زبان دری، اینجا کلیک کنید.

جهت دانلود نسخه تایپ شده (پی دی اف) لیست اسامی قربانیان به زبان انگلیسی، اینجا کلیک کنید.

جهت دانلود نسخه تایپ شده (ورد) لیست اسامی قربانیان به زبان دری، اینجا کلیک کنید.

روزنامه 8 صبح

قهرمانی تیم ملی فوتبال افغانستان در مسابقات جنوب آسیا مبارک باد!

 تیم ملی فوتبال افغانستان قهرمان فوتبال جنوب آسیا شد!

درفینال این مسابقات تیم ملی فوتبال افغانستان در مصاف با کشور هند رفت و جام قهرمانی این مسابقات را از آن خود نمود.

تیم ملی فوتبال کشور درحالی به این مسابقات دست پیدا می کند که چندین دهه است بنیاد های اساسی وزیربنایی کشور به شمول ورزش همه به ویرانی مبدل شده بودند، ولی این پیروزی توانست و نشان داد که اراده ملی می تواند موفقیت های را درعرصه های مختلف به بار آورد.

این پیروزی توانست شادی ، لبخند و احساس غرور را دربین مردم رنج دیده ما به ارمغان بیاورد.

درآخرین لحظات دولتمردان کشور نیز توجه خویش را به این مهم مبذول داشتند و سه وزیر کابینه دولت برای تماشای این مسابقه حضور پیدا کردند در عین حال دولت وعده سپرد در صورت قهرمانی تیم برای هریک از بازی کنان یک اپارتمان اهدا نماید. شخص رئیس جمهور حامد کرزی درصورت پیروزی تیم در استقبال شان در میدان هوایی حضور پیدا نماید. وروز پنچشنبه هم تعطیل عمومی اعلام شد تا همه ای مردم دراین جشن پیروزی سهیم شوند لحظاتی هم دغدغه های انتحار ، قتل و خشونت را به فراموشی بسپارند.

اراده بازی کنان تیم دراین پیروزی نقش به سزایی داشته و مدیریت تیم هم توانست به براین اراده تاثیر مثبت بگذارد.

توجه داشته باشیم در گامهای اولیه فوتبال حرفه ای یعنی برگزاری لیگ برتر در جذب فوتبالیست های خوب نقش اساسی دراین موفقیت داشته است.

اگربادقت بیشتر و بادیدحرفه ای تربه دور از حواشی های منفی جامعه اگر به فوتبال کشور توجه گردد شاید تیم بهتر وموفق تر از گذشته در این عرصه داشته باشیم.

 نقش بازیکنان خارج از کشور هم در پیروزی این تیم را باید نادیده نگیریم همه این عوامل دست در دست هم دادند تا این پیروزی شیرین را به بار رسانند.

 قهرمانی فوتبال کشور(شیران خراسان) را به همه ی ملت شریف افغانستان تبریک باد!

و گورا باد طعم شیرین قهرمانی جنوب فوتبال آسیا در کام ورزشکاران و ورزش دوستان کشور!

شادمانی و خوشی های عید سعید فطر گوارای تان باد!

شادمانی و خوشی های عید سعید فطر گوارای تان باد!

 

شادمانی وخوشی های عید فطر گوارای تان باد!

بوی خوش وعطر افشان عید سعید فطر از لاله زار ملکوتی رمضان نوازش گز وجود پاک روزه داران بوده و گوارای وجود شان باد!

 

امروزه دربین اقشار مختلف جامعه مسلمان وافغانستانی اعیاد به ویژه عید سعید فطر از جایگاه خاصی برخوردار بوده که با الهام از آموزه های رمضان که همانا دوستی ، محبت ، احوت وبرادری است از لایه های معنویت آن استشمام نموده همه ای مارا دراین محور ها مستقیم وغیر مستقیم فرا می خواند.

تا فضیلت ها را درک نموده ظاهر و باطن جامعه ای خود را به این فضائل عرضه نموده و آشنا بسازیم.

و با هدایت های رحمانی که همانا دستگیری از بینوایان و مستمندان بوده وبا مهربانی هایی خدا پسندانه ، پالایش دهنده تعامل و تعادل های سیر وسیرت این منش بوده و با آن بتوان از وادی سرگردانی نجات حاصل نمود.

 بهترین تبریکات خویش را بدین مناسبت به همه ای رهروان این راه وسلوک تقدیم داشته و امید میرود که صلح ، ترقی و همدلی التیام بخش قلبهای افسرده ملت محروم و آزاده ای ما گردد.

و عطوفت و مهر ورزی جایگزین خشونت و تعصب گردد و نوید پیام رمضان آرام بخش روح و روان همه ای ما باشد

یاهو

هویت درجامعه پناهنده و مهاجر!

هویت درجامعه پناهنده ومهاجر

قبل ازآنکه وارد بحث شویم اولا بدانیم که هویت چیست؟

هویت اصلیت وحقیت شخص ویا جمع را گویند واین بحث در جامعه ای پناهندگان ومهاجران که با فرهنگ متفاوت زندگی میکنند به شکلی از اشکال وجود دارد.

هویت درکتاب فرهنگ عمید چنین آمده است:″ هویت یعنی حقیقت شی ء یا شخص که مشتمل بر صفات جوهری او باشد″ (1) در فرهنگ معین آمده است : ″ هویت یعنی آنچه که موجب شناسایی شخص باشد ″ .(2)

و دهخدا نیز هویت را ″عبارت از تشخیص دانسته، می گوید همین معنی میان حکیمان و متکلمان مشهور است″ .

اریکسون روان شناس معروف قرن حاضر که نام او با هویت پیوندی عمیق دارد می نویسد: «هویتی که نوجوان درصدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است که او کیست؟(3)

دراین بحث پناهندگان ومهاجران افغانستانی که درکشورهای غربی زندگی دارند بیشتر مورد توجه قرار دارد. و هویت از دو دید و دو نظر قابل ارزیابی میباشد:

الف: خود پناهنده ها: پناهنده ها با برداشتهای مختلف ومتفاوت با این پدیده برخورد دارند.

ب: پناهنده پذیرها:میربان پناهنده ها نیز با دیدگاههای مختلف با آن برخورد دارند بعضی بحثی هویت را دربین مهاجرین با دید مثبت دیده و بعضی هم این بحث را با نظر موافق نمی بینند.

بنابراين در پاسخ به سؤال کليدی "من کی هستمو پرسش "من از کجا آمده ام" بار اجتماعی ، شخصی ، عاطفی ، دينی و فرهنگی دارد.

اين عوامل است که هويت را معنی دار می کند، آن را نگه ميدارد، يا دگرگون می سازد.(4)

اجمالا برای تعریف «هویت» می توان چنین گفت: اگر آدمی برای پرسش های زیر پاسخ های مطمئن و متقاعد کننده ای بیابد در حقیقت هویت خویش را بازیافته است:

  • بداند جایگاه، منزلت و مرتبت او دقیقا چیست؟ و چه تعریفی دارد؟
  • آگاه باشد که چه پیوندها، رشته ها و ارتباطهایی او را به خود و جهان خارج از خود متعلق می سازد؟
  • درک کند که چه نقش ها، وظایف و مسؤولیت هایی در قبال خود و دیگران برعهده دارد؟
  • شناخت واقع بینانه ای از توقعاتش نسبت به خود و دیگران به دست آورد .
  • در نهایت، نسبت خود را به گذشته، حال و آینده به درستی بداند . (5)

اریکسون معتقد است: « فردی که از درهم ریختگی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزیابی کند و نه صاحب ارزشهایی می شود که به کمک آنها بتواند آزادانه برای آینده طرح ریزی نماید.»(6)

موضوع هویت از بحث های است که کمتر مورد توجه اهالی فرهنگ و ادب ما در جمعی پناهندگان افغانستان قرارگرفته است اصحاب قلم ومطبوعات بیشتر دروادی سیاسی و.....درگیرهستند نسل جدیدیکه درحال رشد وشکل گیری دردنیای پناهندگی ومهاجرت هستند عدم توانایی آنهادرمشخص کردن هویت شان می تواند دچار بحرانهای گردد که باعث رفتار های نا متوازن گردد. یعنی عدم توانایی نوجوان در مشخص كردن هویت فرهنگی اش برای خود و دیگران، می تواند مولداضطراب های شدید در او شود. این اضطراب ها در خیلی از موارد می تواند به بروز رفتارهای غیر سالم در نوجوان منجر شوند.(7)

يکی از روانشناسان فرانسوی به نام" کاملری" معتقد است که نوجوانان مهاجر، از يک سری استراتژی های هويتی استفاده می کنند. در حقيقت اين استراتژی ها، به عنوان مکانيسم هايی دفاعی عمل می کنند و به نوجوانان اين امکان را می دهند که تناقضات وتضاد هايی که در خود تجربه می کنند را خلع سلاح کنند و به نوعی کشمکش های درونی شان را کاهش دهند.(8)

جامعه پناهنده ومهاجر در دو یا سه نسل قابل بحث است:

1-والدین (بزرگسالان) 2-فرزندان (جوانان ونوجوانان)

1-والدین (بزرگسالان) : اینها از نظرشخصیتی درفرهنگ خودش رشد نموده درسنین بالا درغرب آمده اند، باورهایش نسبت به فرهنگ گذشته اش عمیق بوده و فرهنگ جدید برایشان سنگین وگاهی هم غیرقابل هضم می باشد.

والدین وبزرگسالان علاقه مند به فرهنگ و نماد های فرهنگی گذشته ای خود بوده ، کمتربه فرهنگ جدید علاقه مندی نشان میدهند.

زمانی که فرد روش‌ زنده‌گی، ارزش‌ها و فرهنگ جامعه‌ی جدید را برای خود بیگانه و ارزش‌های پیشین خود را در جامعه‌ی جدید فاقد اعتبار ‌یابد، خطر بروز بحران هویت افزایش می‌یابد. روان‌شناسی اجتماعی و چهره‌های شاخص آن هم‌چون هربرت مید برآن اند که قضاوت دیگری هم‌چون آیینه بازتاب‌دهنده‌ی کیستی فردی است و فرد - اگر نه به ‌تمام - بخش مهمی از هویت خود را در تأیید پیرامونیان خویش جست‌و‌جو می‌کند.

حس بیگانه بودن، دگربوده‌گی و حاشیه‌نشینی در جامعه‌ی جدید می‌تواند اعتماد به نفس فرد مهاجر را در هم ریزد و حس بی‌مقداری و بی‌ارزشی را به‌تدریج به او منتقل سازد. این امر در نزد بسیاری، پناه به نوستالژی و روی‌کرد به دنیای مجازی را افزایش می‌دهد. (9)

برای نمونه کم و کیف بحران هویت ناشی از مهاجرت، بسته به سن مهاجرت، جنسیت، پیشینه‌ی طبقاتی و اجتماعی‌ افراد، مدت زمان مهاجرت، موقعیت کنونی فرد مهاجر و نحوه‌ی برخورد جامعه‌ی میزبان به مهاجر و پناهنده تفاوت می‌کند. (10)

جامعه‌شناسی مهاجرت معمولاً از دو نوع مهاجرت اجباری و اختیاری نام می‌برد که نتایج متفاوتی در بر دارد. مهاجرت اختیاری معمولاً هدفمند است. اما برای پناهنده‌ی تبعیدی که اساساً در گریز از جامعه‌ی خویش‌، به سرزمین جدید پناه آورده است در واقع انتخاب چندانی در کار نیست . (11)

از منظر روان‌شناسی نفس مهاجرت نیز معمولاً با فشارهای روانی توأم است که می‌تواند فرد را به «بحران هویت» دچار سازد. هرچه فرد تفاوت بیش‌تری بین ارزش‌های فرهنگی خود و سرزمین جدید احساس کند این بحران از عمق بیش‌تری برخوردار خواهد شد.

Söderlindh, Elsi (1997) Invandringens psykologi. Stockholm: Intergrafica (12)

ولی این وضعیت به مرور زمان کاهش پیدا می کند، ″دراین مرحله فرد به رغم آسیب دیدگی ودل تنگی برای تعلقات برجای مانده اش در سرزمین مادری ، درجامعه جدید ارزشهای مثبت بسیاری می یابد. به ویژه برای فرد پناهنده حس رضایتی نسبی دراین دوره شکل میگیرد.حس رضایتی از چنگال نظام استبدادی ، جنگ و ناملایماتی که انگیزه مهاجرت او بوده است از یک سو و پیش رفت وامکانات رفاهی ، آزادی سیاسی و آزادی های فردی و مدنی بیش تردرسرزمین تازه(درمقایسه باسرزمین مادری) از جمله دلایل این رضایت به شمار میرود.″ (13)

2-فرزندان (جوانان ونوجوانان) : اینها کسانی هستند از کودکی یا نو جوانی وارد جامعه جدید شده و درآن رشد کرده اند ، فرهنگ جدید برایشان دارای جذبه بوده و نسبت به فرهنگ اجدادی خود هم بی علاقه نیستند.

اینها با خاطرات دوران کودکی ونو جوانی که با خود دارند شخصیت اش در فرهنگ جدید شکل گرفته است و شخصیت اینها شکل گرفته از دو فرهنگ میباشد ازنظرهویتی اینها دارای هویت متفاوت از والدین و بزرگسالان هستند.

ولی آنهاییکه متولد درغرب هستند بدون داشتن خاطرات از گذشته فقط با فرهنگ درون خانواده و فرهنگ جدید رشد یافته وخود را شناخته است. او دارای هویتی متفاوت ازهویتی والدین و جوانان هستند.

نسل جدید مهاجر برای جبران کمبودهای روحی و روانی موجود درجامعه پناهنده و مهاجر درجستجو و تثبیت هویت خویش هستند.

زیرا: انسان بدون گذشته مانند درخت بی ريشه ، شکننده تر است. به همين دليل او به دنبال ريشه می گردد. نسل اول مهاجر شخصيتی دوپاره دارد.

نسل دوم با پرورش در هويت کشور ميزبان رضايت خاطر کامل نمی يابد و به دنبال ريشه خود می گردد. و نسل های بعد تنها سايه ای از تبار خود را، اگر افتخار آفرين باشد، با خود همراه می کنند.″ (14)

هویت در هفت مورد قابل بررسی است : ″ هویت فردی (شخصی) ; هویت خانوادگی; هویت ملی; هویت دینی; هویت اجتماعی; هویت فرهنگی; هویت تمدنی

هویت فردی : فرد به این چند سؤال پاسخ دهد که: این من یا خویشتن کیست؟ چه نسبتی میان من و جهان برون وجود دارد؟ میان تن و روان من چه رابطه ای است؟ (15)

هویت خانوادگی: هرچند ارائه تعریفی دقیق از هویت خانوادگی نسبتا دشوار است ولی در یک عبارت کوتاه می توان گفت که منظور از این نوع هویت، «تعیین نسبت میان جوان و خانواده اوست و این که چه پیوندهایی میان آنان وجود دارد؟»

هویت ملی : یعنی این که فرد بداند در کشور خود چه جایگاه و مسؤولیت مدنی دارد و چه خدمت شایسته ای می تواند برای کشور و ملت خود انجام دهد . وحدت بین تمامی افراد یک ملت، بهترین زمینه ساز بروز «هویت ملی » است . زیرا ارزش ها، افتخارات و ویژگی های برجسته یک ملت زمانی تبلور می یابد که وحدت کامل بین اقشار و آحاد آن جامعه تحقق یابد .

هویت دینی : هویت دینی یعنی این که شخص بداند چه دینی را انتخاب کرده و آن دین چه چیزی را از او می خواهد که انجام دهد و چه چیزی را باید ترک کند .

هویت اجتماعی : هویت اجتماعی یعنی این که فرد نقش ها و وظایف اجتماعی خود را بشناسد و متقابلا انتظارات جامعه از خود را بداند . تحقق هویت اجتماعی در گرو تحقق تربیت جامع فرد است; یعنی شخص در همه ابعاد وجودی خود (فیزیکی، عاطفی، اجتماعی، ذهنی و اخلاقی)، دارای صفات و رفتارهای ارزشمندی باشد تا بتواند نقش خود را به طور مؤثر در جامعه ایفا کند .

هویت فرهنگی : هویت فرهنگی مهم ترین نوع هویت است . هم از لحاظ ساخت و محتوا و هم از لحاظ شرایط زمانی باید مورد توجه عمیق و جامع قرار گیرد; زیرا هویت فرهنگی به صورت جدی در تحقق سایر هویت ها نقش دارد . در واقع فرد به درستی باید فرهنگ خود را شناخته، درک کرده و وجوه امتیاز آن را نسبت به سایر فرهنگ ها بداند . همچنین قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعه فرهنگ خود تلاش نماید .

هویت تمدنی : «معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدنی است که منسوب به آن می باشد . درک چنین هویتی به فرد این امکان را می دهد که احساس نماید در سرزمینی زندگی می کند که ریشه های فرهنگی آن تا اعماق تاریخ کشیده شده است و این احساس، تعلق و ارتباط به آن تمدن و در نتیجه شکل گیری «هویت تمدنی » می شود . احساس تعلق به یک تمدن به معنای وابستگی به تمامی مظاهر آن تمدن و از جمله مشاهیر، افتخارات، میراث ها و ارزش های آن می باشد.″(16)

جوان پناهنده چگونه خودرا دراین هفت عنوان پیدا می نماید ؟

اکثربزرگسالان معمولا خود را درهویت گذشته ای شان تعریف می کنند چرایکه خود را از نظر روحی و روانی نمیتوانند درقالب جدید بشناسند و نه هم جامعه میزبان چنین پذیرش را دارند ونه هم توانایی های شان به آنها اجازه می دهد که خودرا دریک هویت جدید پیدا نمایند.

اما بحث جوانان ونوجوانان که درعالم پناهندگی ومهاجرت رشد کرده و تحصیل نموده اند اینها جایگاه خود را در کجا می بینند؟

آیا اینها خودرا درهویت شرقی وگذشته ای اجدادی شان تعریف می کنند یا با هویت جدید خود را می شناسند؟

اصلا بحث هویت را در جامعه افغانستانی را از چه منظری میتوان دید؟ چون درگذشته و حال درجامعه ما این بحث دچار اما و اگرهای بوده ، برآن اساس این بحث را در جامعه پناهنده افغانستان نادیده گرفت و به آن توجه نکرد ؟

آیا برای اینها هویت اجدادی شان مهم است ؟ و آیا اینها اگر خود را با هویت جدید عرضه کنند چقدر برای جامعه ای میزبان قابل پذیرش است؟

آیا هویت افغانستانی برایشان قناعت بخش است؟ بزرگسالان وجوانان چگونه رابطه خود را بین هم تنظیم کنند؟

چقدر جوانان و نوجوانان برای بزرگسالان و والدین شان قابل فهم میباشند؟

آیا نسل جدیدیکه در غرب رشد میکنند درفضا و آن محیط ، هضم شدن شان ممکن است؟

آیا هضم شوند ویا مقاومت کنند؟

نوعی نگاه میزبان نسبت به یک جوان ایکه در غرب رشد کرده و خود را شناخته است چگونه است ؟

رنگ پوست وموی یک جوان چقدر در جایگاه او ، در جامعه و محیط تاثیر می گذارد؟

جامعه ای میزبان تا چه اندازه توانسته است ازنظرتفکر عامه، مهاجر وپناهنده را پذیرفته اند؟

آیا اهل فکر وقلم جامعه ما چقدر روی این قضیه دقت و طرح داده اند؟

این پرسشها و پرسشهای دیگردراین عرصه وجود داشته و دارد وچگونه خواسته های نسل جدید را به بررسی گرفت وچطور تعاملی بین نسل جدید و بزرگسالان آن برقرار نمود تا نسل جوان پناهنده از تعادل روحی و روانی برخوردار باشند.

جوان و نوجوان پناهنده یکی از سه حالت برایش قابل تصور است:

1. بطور کلی درفرهنگ جدید(فرهنگ غربی) ذوب شود واز فرهنگ اجدادیش خود را مجزا بداند.

2.یا اینکه فرهنگ جدید را متعلق به خود نداند وخود را کاملا وابسته به فرهنگ اجدادی خود بداند.

3. این دوحالت منطقی به نظر نمی رسد استراتژی دیگری وجود دارد ″ این استراتژی از دید روانشناسان اجتماعی به عنوان یکی از سالم ترین استراتژی های هویتی تلقی می شود و به آن فرهنگ سوم می گویند.

فرهنگ سوم عبارت است از پذیرش ترکیبی از دو فرهنگ ، یعنی نوجوان درحین اینکه سعی می کند شباهت های با فرهنگ میزبان داشته باشد ، درعین حال از لحاظ هویتی تفاوت های خود را هم حفظ میکند.″ (17)

او(جوان) باید بتواند دو فرهنگ را باهم مقایسه کند وموضع خودش را در مقابل این دو فرهنگ پیدا کند وبراساس آن انتخاب کند.″(17)

از نگاه اريكسون حل رفع هر يك از بحران‌ها موجب تغيير در شخصيت انسان و ورود به مرحله بعد مي‌شود. يكي از اين مراحل هشتگانه، مرحله نوجواني (سنين 18- 11 سالگي) است. در چنين دوره‌اي، مساله هويت شخص بايد حل شود و شخص به يك خودپنداري معتدل و هويت منسجم دست يابد. در واقع مي‌توان چنين گفت كه تعارض رواني اين دوره،مربوط به شكل‌گيري احساس هويت و پراكندگي اجزاي مختلف آن است.(18)

تحقيقات نشان داده است در جوامع ابتدايي الگوهاي همانندسازي و نقش‌هاي اجتماعي محدود است و در نتيجه هويت‌يابي تا حدودي سهل‌تر صورت مي‌گيرد، اما در جوامع پيچيده و صنعتي، هويت‌يابي كاري بس دشوار و مستلزم در نظر گرفتن مجموعه تقريبا نامحدودي از امكانات است.(19)

دراینجا جوان ونو جوان مهاجر وپناهنده با دو بحران مواجه است :

1. بحران طبیعی دوران جوانی و نو جوانی.

2. بحران هویت ؛ ناشی از پناهندگی و پیچیدگی های جوامع صنعتی.

نسل که آینده ها بدست آنها رقم خواهد خورد و اگراین نسل با تعادل وسلامت روانی تربیه و رشد نمایند یقینا آینده روشن برای خود شان و مردم شان قابل پیش بینی خواهد بود.

اینها کتله ای وسیع را درخارج ازکشور تشکیل می دهند وکمتر مورد توجه قرار میگیرند درحالیکه آینده ها با توانایی های علمی ، فکری و..... آنها درحال رقم خوردن است. و این معضلی است که کمتر به آن توجه می گردد.

اهمیت زبان مادری برای اطفال پناهنده ومهاجر:نبی قانع زاده

اردوی زبان مادری اطفال پناهنده درفنلند! + عکس

منابع وماخذ

1.فرهنگ عمید دوجلدی

2.فرهنگ معین

3.سایت حوزه

4. بی بی سی فارسی مقاله ی از دکترکاظم علمداری تحت عنوان نشانه های بحران درهویت

5.سایت حوزه

6.همان منبع

7.وب سایت خبرنامه گویا درمقاله ای ازمژگان کاهن

8.وب سایت خبرنامه گویا درمقاله ای ازمژگان کاهن

9. وب سایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

10. وب سایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید- اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

11. وبسایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید- اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

12. وب سایت اخبار روز -مقاله آشیانه ی نو و افق های تبعید- اثر دکتر مهرداد درویش پور- به نقل از: مقاله مندرج در شماره 100 نشریه آرش چاپ پاریس است در اکتبر 2007

13. وب سایت آفتاب

14. بی بی سی فارسی مقاله ی از دکترکاظم علمداری تحت عنوان نشانه های بحران درهویت

15.برای شناخت و دستیابی به هویت فردی و روش های تحقق آن به کتاب «جوان و بحران هویت » ، دکتر محمدرضا شرفی، انتشارات سروش، 1380 مراجعه کنید

16. وب سایت حوزه

17. وب سایت خبرنامه گویا درمقاله ای ازمژگان کاهن

18.مقاله ی بحران هویت درجام جم انلاین27 تير 1387

19.مقاله ی بحران هویت درجام جم انلاین27 تير 1387

حذف نام قومیت از شناسنامه ها درفرا خبر!

حذف نام قومیت از شناسنامه ها دربحث فرا خبر!

دیدگاه واقع بیننانه ای یک برادر افغان (پشتون) را دراین بحث ببینید.

">

 

الحاج سلیمان یاری داعی حق را لبیک گفت!

الحاج سلیمان یاری داعی حق را لبیک گفت!

 
انا لله و انا الیه الراچعون!
 
الحاچ سلیمان یاری یکی از شخصیتهای شچاع ، مردمی و جهادی ندای حق را لبیک گفت!
 
وی که در گذشته وکیل دوره سیزدهم ولسی جرگه ، رئیس مهاجرین جبهه ملی نجات افغانستان ، رئیس... تفتیش جبهه ملی نجات ، رئیس توزیع مواد غذایی مهاجرین جبهه ملی نجات افغانستان ، وزیرصنایع خفیفه ومواد غذایی حکومت مجاهدین ، عضودرلویه جرگه اضطراری،عضودرکمیسیون مستقل انتخابات ، عضو جرگه امن منطقوی ، رئیس شورای مردم افغانستان و سناتور در مشران چرگه فعلی بوده وسابقه درخشان در عرصه های مختلف مردمی و.... داشته است. یادش گرامی باد!

امید در بهار است !

امید در بهار است !

بهار با چهره ی زیبا وپر طراواتش از راه رسید ونسیم روح بخش ان با رمز رازش پیام دوستی و محبت ر انوید می دهد که امید در بهار است.
ودر بهار بهاران امید معنی ومفهوم دیگری به خود خواهد گرفت، وچه زیبا خواهد بود که دراین امید امیدوار باشیم.
عید باستانی نوروز وآغاز سال نو ۱۳۹۲هچری شمسی به همه بهار دوستان مبارک!

از شرم آب می شدم!

                         ازشرم آب می شدم!

واینها خموشانه جامعه ای ما را آزار می دهد و سنم ایست از جنس تولیدات امروزی.

بعدازسالها زندگی درخارج ازکشوردرسفریکه به وطن داشتم یکی از برنامه هایم ملاقات با خانواده ای (شهید علی) دوست و رفیق دوران کودکی ونو جوانی ام بود و تا زمان شهادتش در زمان مقاومت باهم بودیم زمانیکه به درجه رفیع شهادت رسید، من هم درغرب پناهنده شدم ودراین مدت نتوانستم ازآنها خبر بگیرم حالا بعد از چندین سال دوری از وطن در خانه یار صمیمی ورفیق دورانهای شیرین وتلخ زنگی ام هستم و اکنون در گوشه ای خانه اش عکسی از او به یادگار مانده است و نظاره گر افق های تاریخ مردمش است وزینب تنها فرزندی است که چراغ راه اورا روشن خواهد کرد و این باز مانده ای اواکنون در دانشگاه درس میخواند و از آینده روشن اش امیدواراست.

اوکه روزها و سالهای سختی را که پشت سر گذاشته است وآن روزها او را سخت آزار میدهد با آه سوز از آن یاد میکند او که با گلوی پر از عقده و چشمان اشک آلود خطاب به من گفت کاکاجان شما هم که از دوستان پدرشهیدم بودید حتی ما را مدیون نوازش خشک خالی تان هم نکردید زمانیکه این کلمات اورا می شنیدم من فقط عرق میرختم واز شرم آب می شدم و لحظه به لحظه این یادگار دوست شهیدم مرا به دادگاه وجدانم می سپرد وسخت مرا درمانده سرگردان میکرد.

من دیگر نفهمیدم که چگونه از منزل آنها بیرون برآمدم مستقیم راهی قبرستان شهدا شدم تا بروم بالای قبر دوست شهیدم و ازاو معذرت خواهی کنم زمانیکه وارد قبرستان شهدا شدم هرچه گشتم قبر اورا پیدا نتوانستم بعداز جستجوی فراوان متاسفانه موفق نشدم که مزار او را پیدا نمایم تصمیم گرفتم سراغ دوستان که قبلا این شهید را می شناختند ، بروم.

در اولین گام سراغ کسی را گرفتم که مطمئن بودم که مرا کمک خواهد کرد زمانیکه پیش او رفتم این رفیق ما چنان گرفتار زندگی بود که وقت نداشت که تا لحظه ای در این رابطه تمرکز نماید به همین شکل پیش چند نفر دیگر ........کسی پیدا نشد که کمک ام نماید تا اینکه به ذهن ام آمد که آقای .......آدم هوشیاری است و فعلن دارای مقام و کش فشی است او حتمن ما را کمک خواهد نمود.

زمانیکه نزد او رفتم با برخورد نسبتا خوب که داشت ، من هدف از ملاقات ام را گفتم ، می خواهم قبر فلان شهید که از دوستان مشترک ماست دنبال اش هستم که پیدا نمایم تبسمی کرد واززیر عینک اش مرا نگاهی کرد وگفت بعد از سالها دوری از وطن، حالا که کابل آمده ای دنبال قبرها میگردی ، من برایش گفتم حالا که چنین تصمیمی دارم که بالای قبر شهدا از جمله شهیدعلی بروم . گفتم شهید علی را به یاد میآوری ؟ بعد از سکوت ومکثی ، دستی به پیشانی برد وگفت: من بیاد نیاوردم . با خود گفتم کسی که حتی آن دوست را به یاد نمی آورد چگونه کمک کرده میتواند؟!

دست اش را گرفتم و خداحافظی کردم. گفتم باید دوباره به مزار شهدا رفته ، واز مردم می پرسم .

درمسیرراهکه میامدم لحظه ای درذهنم آمد که توچقدر ساده ای اینها اگرعاطفه و ....می داشتند ازخانواده ان شهید سرکشی می کردند کلمات که زینب گفته بود بیادم امد که هیچکسی مارا شرمنده ای نوازشی هم نکرد.

درحال کشمکش های درونی خود بودم ، وارد بازاری که منتهی به قبرستان میگردد شدم از جوانی که کراچی میوه فروشی داشت پرسیدم که مزار شهید علی را بلد هستی ؟

بعد از آنکه یک نگاه دقیق به من انداخت گفت: لالا از کجا آمده ای ؟ چطور دنبال شهید وشهیدان هستی ؟

گفتم برادر جان ؛ او از دوستان دوران کودکی ام است باهم در یک سنگردر جبهه مقاومت رزمیده ایم دراین چند سال که نبودم حالا که امده ام میخواهم بالای قبرش بروم این جوان میوه فروش از شهامت های آن شهید یاد آوری کرد از بی وفایی های که نسبت به شهدا وخانواده های شان میگردد درد دلهای زیادی نمود در آخر نشانی گفت درفلان قسمت که بروی قبرشهید مورد نظرشما ست. ولی قبرش خیلی غریبانه است.

خیلی خوشحال شدم که قبرش را پیداکردم. زمانیکه داخل قبرستان شدم در گوشه ای قبرستان دیدم چند جوان نشسته اند سگرت می کشند سلام دادم گفتم دنبال قبر شهیدعلی هستم یک جوان از جمع بلند شد سگرت خود رازیرپای خود انداخت وخاموش نمود و برایش جالب بود که کسی دنبال قبری شهید است زمانیکه برایم نشانی می گفت؛با دست خود نشان میداد،دیدم دستانش میلرزد، متوجه شدم معتاد است. زمانیکه نشانی گفتن اش تمام شد گفت یادش بخیر، گفتم ؛ شهیدعلی می شناختی ، گفت ؛ بلی چند ماه پیش اش عسکر بودم دراخر گفت ؛ اگر او زنده می بود من به این روز نمی بودم. خدا حافظی کردم ، از دنبال من صدا کرد اگر پیدا نکردی باز بیا که من ببرم ترا بالای قبرش، برایش دست تکان دادم گفتم انشالله پیدا می کنم.

همینطور قبر ها را که می پالیدم پیرزنی توجه ام را جلب کرد سلام دادم بعد از جواب سلام ، با همان لهجه ای خاص خودش گفت باچه مه پس چی میگردی ؟

برایش گفتم دنبال قبر شهید علی هستم زمانیکه نام آن شهید را شنید به عصایش تکیه داده گفت: مگر با او نسبتی داری گفتم نه. ولی مهربانانه مرا بالای قبرش راهنمایی کرد.

زمانیکه بالای قبر شهید رسیدم نتوانستم قطرات اشک ام را بگیرم فاتحه وسوره ای خواندم از پیر زن پرسیدم چطور که بعضی شهدا مزارشان سنگ کاری ومنظم است وبعضی دیگر چنین نیست؟!

گفت آنهاییکه خانواده هایشان توانایی داشته اند توانسته اند مزار عزیزشان را درست کنند خانواده هایکه توانایی مالی نداشته اند مزارشهدایشان چنین است.

با خود گفتم شهدای که با خون خود مردم و کشور را نجات دادند تا برای نسلهای اینده چراغ راه باشند. ولی حالا میبینم که کسی حاضر نشده حتی چهارتا آجور و یک متر سنگ به مزار شان هدیه کنند، چه بسا که خانواده وفرزندان شهدا مورد نوازش قرار بگیرند!!!

با خاطر پریشان به خانه ای دوست شهیدم دوباره سرزدم به گونه ای معذرت خواهی کرده از انها خدا حافظی نموده کابل را به قصد کشور ......ترک نمودم.

زمانیکه سواری هواپیما شدم با خود مکثی کرده گفتم کابل ایکه من دیدم همه درجشن سقوط ارزشها مشترکانه سهیم اند کمترکسی پیدا خواهد شد تا درفکراحیای چیزی به نام صداقت، دوستی، برادری، وفا،ارزش و......باشد.

واینها خموشانه جامعه ای ما را آزار می دهد و سنم ایست از جنس تولیدات امروزی.

والسلام ن-ق

صداقت یک فنلندی!

صداقت یک فنلندی

امروز زمانیکه از بانک خود پرداز میخواستم پول بردارم بعد وارد کردن کارت به دستگاه مبلغ صد یورو را انتخاب کردم کلید انتخابی را هم زدم درهمین لحظه زنگ موبائل ام به صدا آمد کارت بانک ام را گرفتم ولی پول رافراموش کردم که بردارم راه افتادم چند قدمی نرفته بودم که کسی به شانه ام زد دیدم جوان فنلندی می گوید که پول ات را نگرفتی!

وقتی برگشتم که پول را بگیرم دیدم که غیر خودش هیچ کسی درآنجا نیست. اگرپول را خوش میگرفت به نظرم کدام مشکلی نبود.

اگراین اتفاق درافغانستان،ایران،پاکستان هند،سریلانکا،رومانیاوروسیه می افتاد بازهم من را صدا میزد که پول را بردارم؟

اینکونه برخورد به چه اساس است،تربیت یا پول دار بودن این مردم ؟

بانک خودپرداز

معیارسنجش

معیارسنجش

دوسال قبل بود که از دوست قدیمی ام نامه ای دریافت کردم سالها بود که از او اطلاعی نداشتم خبرشدن از حال واحوال او برایم خوشحال کننده بود چرایکه سالها با او همراه بوده و ارمانهای مشترک را زمزمه کرده بودیم ولی چرخ روزگار چنان رقم خورد بود که او در جایی، من هم درگوشه ای دیگری از این
جهانی پهناور سکنی گزین شوم.

خلاصه در یکی از نامه های خود یاد آور شده بود که در مرکز عام المنفعه مشغول کاری شده است ، او گفته بود که خوشحال به اینست که دراین شرایط درهم برهمی دل به این خوش کرده ام که حداقل ایده ای تغییر وتحول را تجربه می نمایم تا حدودی این ایده برایم انرژی میدهد.

درنامه ای دیگری از حضور آشنای مشترک و قدیمی دراین پروزه خبرداده بود که اظهار مسرت میکرد و می گفت : شاید به کمک همدیگر بتوانیم کاری بهتری انجام دهیم.

ولی من شناختی که ازآن دوست مشترک داشتم چیزی در جواب اش ننوشتم زیرا که میدانستم که این دوست کج سلیقه است.

تااینکه دراین اواخر نامه ای دیگری که طولانی ومفصل هم بود دریافت کردم دراین نامه ازآن دوست گلایه مند بود یاد و آور شده بود که او به شعارهایش متعهد نیست تناقض گویی و دروغ گویی در گفتار وعمل اش واضح وآشکار است آدم خود خواه وخود محوراست ؛ اگر پروژه ای مطابق میل اش نباشد توجیهات عالمانه میکند معیار وملاک سنجش اش خودش است نه منافع عامه و مردم.

او از من مشوره خواسته بود که چه کار کنم ؟ با او ادامه بدهم یا کنار بکشم؟

اوصادقانه مشوره خواسته بود من هم برایش دوستانه نوشتم .

برادری عزیزم ! بهترین پاسخ سکوت است سالهاست که جامعه ما رنج اینگونه کج سلیقه گی ها را برده است وهنوز زمان بیشتر ضرورت است تا ظرفیت های هم پذیری درجامعه ما نهادینه گردد.

این مطلب درسایت مهاجر

http://muhajer.com/dari

وبسایت مهاجر جدیدن به صفحه انترنت آمده است.

وبسایت مهاجر جدیدن به صفحه انترنت آمده است.

این صفحه انترنتی که به دو زبان فنلندی و دری فارسی میباشد. و موضوعات مختلف را درنظرگرفته ، ازجمله پرداختن به مسائل مهاجرت وپناهندگی دربرنامه های این وبسایت دیده میشود.

آدرس وبسایت مهاجر:

www.muhajer.com/dari

 

غرور علمی داکترحفیظ شریعتی قابل ستایش است!

غرور علمی داکترحفیظ شریعتی قابل ستایش است!

داکتر حفیظ شریعتی از شخصیتهای علمی وجوان کشور به جرم تبعیض حاکم در جو پوهنتون کابل که درخواست شمولیت برای تدریس درآنجا داشت با برخورد منفی عده ای متعصب مواجه شده ، و درخواست او رد شد. اما امروز شریعتی در صفحه فیس بوک همانهارا به مناظره دعوت کرده است تا معلوم گردد که کی بیسواد است. این غرور علمی اش قابل ستایش است.

چند روز پیش داکترحفیظ الله شریعتی در صفحه فیس بوک اش نوشته بود:

داکتر حفیظ الله شریعتی

من به جرم بی سوادی در دانشگاه کابل راه نیافتم:

دوستان نازنینم! پس از فرمان رییس جمهور در باره استخدام تمام دکتران کشور در دانشگاه های دولتی. از من هم خواسته شد که در دانشگاه کابل درخواست استاد شدن بدهم. نخست وزیر تحصیلات عالی فرمان فوق العاده داد که من بدون در نظر گرفتن بست خالی در دانشگاه جذب شوم. نامه را طی مراحل کردم به گروه زبان و ادبیات فارسی دری رساندم، رد کردند. دوباره فرمان گرفتم، طی مراحل کردم، دوباره رد کردند. در رد نامه های پیشین جرم من بیشتر مدارکم بود. این بار افزون بر مدارک، دو دلیل دیگر نیز اضافه کرده اند. نخست این که گویا من آدم... هستم. دوم این که بی سوادم و سواد لازم برای تدریس در دانشگاه کابل را ندارم. یاد مان باشد که بیشتر استادان دانشگاه کابل درس خوانده ی لیسانس دوران داوود و ظاهراند.
خوشحال کننده این که، این بار دلیل بی سوادی من را مکتوب کرده اند؛ به طور نمونه: در بخشی از سند بی سوادی من نوشته اند: شریعتی نه دکتر شریعتی(چون دکتری من را قبول ندارند) در پایان نامه خود نوشته است که: "گویش هزارگی شاخه ای از گویش زبان فارسی است. این نوشته پرسش بر انگیز است" نخست چرا دری ننوشته است. دوم چرا فارسی، مگر گویش هزارگی فارسی است؟ به زعم آنان حتما گویش هزارگی شاخه ای از گویش پشتو است.
دوم: در گویش هزارگی (ب) به (و) تبدیل می شود. مانند: کبک- کوک/ سبز – سوز/ باز- واز/ اسیابان- آسیاوان (اسیه). این دروغی بیش نیست.در زبان فارسی دری هم همین اند.
این در حالی است که، آنان حق بررسی مدارک و پایان نامه دکتری من را ندارند. طبق قانون این مربوط به وزارت تحصیلات عالی است که قبلا طی مراحل شده اند. آنان هیچ گونه مشکلی با مدرک و پایان نامه من نگرفتند. طبق روال علمی و اداری من را به دانشگاه کابل معرفی کردند.
راستش نمی دانم، بر دانش، خرد و حوزه علمی ما چه رفته است. اگر دانشکده ادبیات که اهل ادب اند این قدر عجیب اند و درهم آمیخته با تعصب های قومی و... چه انتظاری از دیگر دانشکده ها می رود.
دا نشجویان می گفتند که: آقایی... در سر درس و برون از درس با دانشجویان به تندی می گفت که: شریعتی بی سواد است. باورم نمی شد. چون آغا صاحب، آغای ما است. چه باید کرد، گاهی آغای خود ما هم آغای ما نیست. از ماست که بر ماست.
با خودم فکر می کنم، من نه اولین کسی هستم که به جرم بی سوادی در دانشگاه کابل راه پیدا نکرده ام و نه آخرین کس. چون پیش از من ده ها کس دیگر به جرم بی سوادی رد شده اند. اگر نام ببرم شاید شما ناراحت شوید. یکی از آن ها کسی است که دکتری فلسفه دارد. ایشان افتخار ما، فارسی زبانان و منطقه است. با استاد عباس بصیر رییس دفتر استاد خلیلی گفتم: امروز من را به جرم واهی بی سوادی رد کرده اند، فردا نوبت شما و دیگران هم می رسد. اگر از من حمایت نشود، این رسم ظالمانه ی کهن و زخم چرکین تاریخی ادامه پیدا می کند. به استاد گفتم: بدون آزمودن من از کجا فهمیدند که من بی سوادم. معیار با سواد و بی سواد بودن چیست؟ من با بیست جلد کتاب چاب شده و ده جلد آماده ی چاب و ده ها مقاله و نوشته های گوناگون بی سوادم و آن استاد ارجمند که توان نوشتن یک نامه را ندارد، با سواد است.
جای شما خالی مسوولی که نامه رد من را نوشته است، نامه اش مملو از اشتباه املایی، انشایی و درست نویسی است. این نامه را به زودی به شما نشان می دهم.
یادم می آید که استاد شهید اسماعیل مبلغ را که نمونه دوران خودش بود و همتایی نداشت؛ این را دوست و دشمن می گفتند و می گویند؛ در دانشگاه کابل راه ندادند. اما استاد عبدالحی حبیبی پوهان موهان شد. در حالی که هردو درس دانشگاهی نخوانده بودند. اما استاد حبیبی کجا و استاد مبلغ کجا! استاد مبلغ ابن رشد، ابن عربی و مولانا درس می گفت و استاد حبیبی پوت خزانه ویراستاری می کرد.
راستی جرم ما چیست؟ یاد آن پیر فرزانه، نیکو باد که می گفت:" هزاره بودن نباید دیگر جرم باشد."

متن دعوت شریعتی به مناظره!
 
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد!
 
دوستان نازنینم: امروز شنبه دو جدی، از دفتر وزیر تحصیلات عالی به من زنگ زد که وزیر خواسته است از پارلمان خانم شاه گل رضایی، از دانشگاه کابل: رییس دانشگاه استاد حبیبی، رییس دانشکده ادبیات استاد نظامی، آمر دانشکده زبان و ادبیات فارسی خانم استاد عضیمه در دفتر وزیر بیایند. هرچه در این جا فیصله شد، همان باید اجرا گردد. من با خانم شاه گل رضایی رفتیم نزدیک یک ساعت ماندیم اما وزیر نیامد. دوستان دیگر آمده بودند. من که چشم دیدن آنان را نداشتم جلسه را ترک کردم و گفتم که وزیر آمد من را خبر کنید. سرانجام وزیر زنگ زد که نمی تواند بیاید. خانم رضایی به من گفت: آنان تا می توانیستند از قانون، مقررات و لایحه ی داخلی حرف زدند. تمام کاسه - کوزه را سر شما شکستاندندکه قانون را نمی داند و سوراخ دعا گم کرده است.
وقتی برون آمدیم از دنبال ما چیزی گفت که به مذاق ما بر خورد. من هم گفتم: حاضرم با تمام تول و تبر، طول و عرض دانشکده ادبیات فارسی دری در یک تلویزیون آزاد سراسری مناظره کنم تا با سواد و بی سواد مشخص شود. جواب ندادند.
دوباره از همین جا اعلان می کنم که کسانی که نامه ی بی سوادی من را نوشته است و پایان نامه دکتری من را به سخره گرفته است؛ در هر تلویزیونی که می خواهد با من مناظره کند، حاضرم. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. موضوع بحث هم پایان نامه ام باشد که به قول آنان به جوی نمی ارزد. پر از اشتباه علمی و دستوری است و نماد بی سوادی من شده است.