افغانان صنعت و زراعت را در استرالیا به وجود آورده اند

یک فیلم ساز افغانستانی مدعی است که افغانستانی ها نخستین کسانی بودند که صنعت، تکنالوژی و زراعت را در استرالیا به وجود آوردند.

یک مستند ساز افغان، فیلم مستندی ساخته که نشان می دهد افغان ها در زمینه های ذکر شده در استرالیا پیشگام بوده اند.

"افغان های ساربان در استرالیا " نام فیلم مستند یک ساعته ای است که شام روز گذشته (چهارشنبه) برای نخستین بار در ولایت هرات به نمایش گذاشته شد.
در این فیلم تصاویر و عکس هایی از ساربانان (شتر سواران) و برخی چهره های مطرح افغان، از سال ها قبل (در حدود سال 1953 میلادی) نیز نشان داده می شود.
عده ای از مورخان در هرات می گویند که صحنه های این فلم روایتی تاریخی را نشان می دهند.
فهیم هاشمی کارگردان مستند "افغان های ساربان در استرالیا " به خبرگزاری بخدی می گوید که این فیلم مستند در کشور استرالیا تهیه شده و ساخت آن مدت چهار سال طول کشیده است.
او می گوید، این مستند که به روایت تاریخی نانوشته می پردازد، بر اساس اسناد و شواهد موجود تاریخی ساخته شده و دست آورد های افغان ها را در طول تاریخ مراودات شان با استرالیا، در این کشور نشان می دهد. در این فیلم مستند حضور ساربانان (شترسواران) افغان در استرالیا در فاصله سال های 1860 – 1920 میلادی به تصویر کشیده است.
آقای هاشمی می گوید: "این فیلم را با هزینه شخصی خودم ساخته ام و کسی در این زمینه از من حمایت نکرده است."
بسیاری از فرهنگیان و هنرمندان هرات نیز، این فیلم مستند را معرفی بخشی از هویت مردم افغانستان می دانند؛ کاری که ارزش های نانوشته تاریخی مردمان سرزمین ما را روایت می کند.
این نخستین بار است که یک مستند ساز افغان، زاویه های پنهان و نامکشوف تاریخ مردم افغانستان و دستاوردهای تاریخی آنها را در سرزمینی دیگر، در قالب فیلمی مستند روایت کرده و به تصویر می کشد.
در این فیلم مستند، مهاجرت افغان های ساربان به کشور استرالیا و دستاورد آنان در این کشور، از سوی شماری از دانشمندان و مورخان روایت می شود. تعدادی از خانواده هایی که بازمانده اولین مهاجران افغان به استرالیا هستند نیز در این فیلم سخن می گویند.
اما داستان این مستند چیست؟
این مستند در عده ای از ساربان های افغان را به تصویر می کشد که در فاصله بین سالهای 1860 تا 1920 میلادی، بیش از3 هزار کیلومتر راه را با شتر و یا پای پیاده برای رسیدن به استرالیا طی می کنند.
این سفر مدت ها طول می کشد و سرانجام پس از انتقال شترها از کشتی به روی خشکی، افغان ها در کشور استرالیا ساکن می شوند.

اولین مساجد اسلامی نیز 153 سال قبل به دست مهاجران افغانستانی در استرالیا ساخته شد؛ پیوند برخی از نهال های زراعتی و میوه نیز برای نخستین بار توسط افغان ها در استرالیا صورت گرفته است.
برخی از آثار، اسناد و شواهد دیگری نیز در استرالیا وجود دارد که نشان می دهد این آثار به افغان ها تعلق داشته و به وسیله آنها به این کشور منتقل شده اند.
همچنین اسناد به دست آمده نشان می دهد که مردان افغان با زنان بومی استرالیا نیز ازدواج کرده اند.
در حال حاضر نیز ده ها خانواده که اصلیت افغانی دارند و از نخستین مهاجران استرالیایی به شمار می آیند در این کشور زندگی می کنند. حتی برخی مناطق، جاده ها و مساجدی که به وسیله اولین افغان های مهاجر در استرالیا ساخته شده اند، تا هنوز هم باقی مانده و از آنها استفاده می شود؛ این آثار به نام خود آن افغان های مهاجر نیز نام گذاری شده است.
بسیاری از آثار، شواهد و دستاوردهای نخستین افغان های مهاجر به استرالیا، هم اکنون نیز در موزیوم های این کشور حفظ و نگهداری می شود.
یک معلم استرالیایی برای نخستین بار در سال 1987، کتابی می نویسد به نام "افغان ها و دستاوردهای آنان در استرالیا"؛ بسیاری از محققان استرالیایی، این کتاب را آغازگر تحقیقات گسترده ای، پیرامون مهاجرت و حضور افغان ها در استرالیا می دانند.

این فیلم با حضور 6 پژوهشگر و مورخ استرالیایی و افغان ساخته شده است؛ این پژوهشگران اطلاعات گسترده ای را در باره اولین افغان های مهاجر به استرالیا و دستاوردها و فعالیت های شان در این کشور، به مخاطبان ارائه می کنند.
این فیلم نشان می دهد که افغان های مهاجر، در بازسازی و انکشاف صنعت، اقتصاد، زراعت و تکنالوژی در استرالیا نقش عمده ای داشته اند؛ و از نخستین کسانی بوده اند که قاره بومی استرالیا را با جهان خارج مرتبط ساخته اند.
استرالیا هم اکنون از کشورهای توسعه یافته جهان محسوب می شود.
نذیر احمد رها، پژوهشگر تاریخ افغانستان با انتقاد از غیرعادلانه بودن روایت تجربیات تاریخی افغان ها از سوی برخی از نویسنده گان و مورخان کشور می گوید که جوانان افغانستان می توانند در کشف تاریخ واقعی افغان ها و شناخت زوایای پنهان تاریخی شان نقش برجسته ای داشته باشند.
این پژوهشگر تاریخ می گوید: "یکی از بزرگ ترین مشکلات در افغانستان، ابهامات گسترده ای است که در تاریخ افغانستان وجود دارد؛ یکی از دلایل این ابهامات نیز متعهد نبودن مورخان گذشته افغانستان نسبت به مسائل تاریخی کشور بوده است."
تعدادی از کارشناسان سینما نیز می گویند که مستند "افغانان ساربان در استرالیا" از معدود فیلم های متفاوتی است که اصول مستند سازی علمی در آن رعایت شده و از لحاط ساختاری نیز قدرت مند است.
فهیم هاشمی سازنده این مستند می گوید که او امیدوار است بتواند این مستند را در جشنواره های معتبر ملی و بین المللی به نمایش بگذارد.
این کارگردان متولد هرات است؛ به همین دلیل نیز، مستندش را برای نخستین بار در شهر هرات به نمایش گذاشته است.
قراراست این فیلم مستند، تاچند روز دیگر در شهر کابل نیز به نمایش گذاشته شود.
خبرگزاری بخدی

افغان ، افغانی ، افغانستانی ؟

افغان ، افغانی ، افغانستانی ؟

درصفحه فارسی بی بی سی ناظران می گوید.مطلبی را اقای عزیز حکیمی نوشته است علیه تبعیض نکات را یاد آور شده است که قابل ستایش است و کوشیده تا مردم ما را ثابت سازد که افغان است نه افغانی ، اگر دقت کنیم زیاد فرقی نیست بین افغان و افغانی در دومی یای نسبتی اضافه شده است اما هر دو برمیگردد به کلمه تحمیلی افغان . در حالیکه من ساکن در سرزمین بنام افغانستان نه افغان هستم ونه افغانی. به جز عده ای خاصی.
که البته برمیگردد به تاریخ این کشور که این کلمه بر من قبولانده شده است.

حالا حد اقل ما خود را افغانستانی بنمامیم خالی از لطف نخواهد بود. تا باشد که ما نام تاریخی واصلی خود را بیابیم و به آن نام نامیده شویم.
متن مقاله ......
.

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/09/post-289.html

این هم دلائل اقای حکیمی که پیرامون مقاله ای ایشان درسایت بی بی سی آمده است:

افغان نام ملیت تمام افغانها در قانون اساسی ماست. من نکته دوستان را در "ی" نسبیت درک میکنم. اما برای بعضی ملیتها آن یای نسبیت لازم نیست به کار رود. مثل ترک، روس، عرب و امثال آن (و فارس به معنی شخصی که فارسی زبان است). دوستانی که فکر میکنند باید افغانستانی خوانده شوند و نه افغان، آنها و دلایلشان را نیز درک میکنم و احترام دارم اما بنده فکر میکنم قانونمند بودن مهمتر است در شرایط فعلی. فکر میکنم اگر با قانونی موافق نیستیم با مبارزه و کار مدنی باید سعی کنیم آنرا تغییر دهیم ولی تا زمانی که آن قانون پابرجاست بهتر است آن را نقض نکنیم. من تعصب شخصی ندارم که افغان خوانده شوم یا افغانستانی. اما معتقدم برای چنین تغییری در قانون اساسی باید از راه مدنی وارد شد. با اینحال به نظر دوستانی که احساس میکنند افغانستانی باید خوانده شوند، احترام دارم. ولی با تحمیلی بودن نام "افغان" موافق نیستم. کثرت قومی و وصلتهای میان اقوام در افغانستان به حدی شایع بوده که در حال حاضر کمتر کسی ممکن بتواند ثابت کند که نسل اندر نسل متعلق به یک قوم خاص است. تبعیض قومی در افغانستان از بزرگترین مشکلات جامعه امروز ماست اما جداسازی قومی این مشکل را شدیدتر خواهد کرد. گذشته از آن، تعلق به یک قوم خاص مغایرتی با شهروند یک کشور بودن ندارد. به عبارت دیگر، افغان بودن (یعنی شهروند افغانستان بودن) به معنای چشم پوشی از تعلق قومی نیست بلکه برعکس حمایت از کثرت اقوام، زبانها و دیگر شاخصه ها به غنای فرهنگی کمک میکند. ضمن اینکه هیچ نمونه موفقی از تلاش برای "یکسانسازی" قومی و زبانی را در جهان معاصر نمیتوان یافت؛ حتی پاکسازی قومی هم باعث نشده که زبان و فرهنگ یک قوم از بین برود.

اما بدونکته در توضیح آقای عزیز حکیمی اگر اشاره کوتاه نمایم بد نخواهد شد.

۱-قانون. ۲- مبارزه مدنی

باید عرض شود که قانون هم ساخته وپرداخته ای ذهنیت عده ای است که نام افغان را بریک جامعه ای بزرگ چند قومی فبولانده است. زمانیکه قانون اساسی امروزی نوشته می شد ملاحظه ای افغانهای حاکم را داشتند. اما باید قانون اساسی این سند ملی آئینه ای باشد که در آن آئینه تمام اقوام وملیتهای ساکن خودرا درآن ببینند. هرچند قانون اساسی فعلی از بهترینها میباشد ولی نواقصی هم دارد که نباید از ان چشم پوشی نمود.

اما مبارزه وکار مدنی ؛ من انسان هستم حق دارم خودم تصمیم بگیرم که به چه نام نامیده شوم و ان نام مطابق واقعیتهای تاریخی جامعه باشد  نه اینکه دیگران نام برایم انتخاب کنند وآیا این خودش مبارزه  وکار مدنی نیست؟

یکی از نظرات که توسط احمد حیدری پیرامون مطلب اقای حکیمی آمده است:

ولي در مورد كلمه "افغان"، آنچه از نظرات دوستان به دست آمده - وآقاي حكيمي هم در نظري كه زير نوشته خودشان نوشته آن را به صورت ضمني تاييد كرده- اينست كه واژه هاي "افغان" و "پشتون" دو كلمه مترادف است و در افغانستان به راحتي ميشود يكي را به جاي ديگري استفاده كرد، بدون اينكه مشكلي در افهام و تفهيم به وجودبيايد. مضاف بر اين، در كتب تاريخي معتبر، مثل " سراج التواريخ" و "افغانستان در پنج قرن اخير"، به صراحت و به صورت مكرر اين دو كلمه به جاي همديگر و به عنوان اسم يك قوم ساكن در كشور و در عرض اسامي بقيه اقوام كشور مثل "هزاره، " تاجيك" و "ازبيك" استفاده شده، و مهمتر اينكه در هيچ كتاب تاريخي معتبر، اين كلمه بر تمامي اقوام اين سرزمين اطلاق نشده است. حال كه آقاي حكيمي و بعضي دوستان ديگر أمده و از قانون اساسي مهملي براي مشروعيت تعميم اين كلمه براي تمام اقوام اين كشورساخته اند؛ مثل اين ميماند كه در همان قانون اساسي ذكر شده باشد كه از حالا به بعد به تمام خربزه ها، طالبي ها، انارها و سيبهاي كشور بايد هندوانه(تربوز) گفته شود. و اگر بنا به دلايلي مردم واقعا مجبور شوند و به جاي اسامي بقيه ميوه ها فقط از كلمه هندوانه استفاده كنند؛ آيا اين دليل ميشود كه واقعا بقيه ميوه ها هندوانه اند؟ مگر قانون اساسي را همان كساني ننوشته اند كه خود تمام تلاش و هم و غم شان اينست كه تمام اقوام افغانستان را "افغان" بنامند؟ و چه نمونه بهتر از قانون اساسي براي اين تلاش شان؟ در قانون اساسي تركيه - كه اسم آن كشور هم بر اساس اسم يك قوم انتخاب شده- هم آمده كه تمام شهروندان آن كشور "ترك" است، سوال اينجاست كه آيا كردها و عربهاى آن كشور هم واقعا ترك اند؟ يا مثلا تاجيكها و روسهاي ازبيكستان هم ازبيك هستند؟ اگر جواب "نه" است، پس شما چطور از من هزاره، يا تاجيك، يا ازبيك توقع داريد كه "افغان"باشم؟ مثال ديگر، اگر به هر دليلي اسم كشور تبديل شد به مثلا "هزارستان"، و بعد همان كساني كه توانسته اند اسم كشور را تغيير بدهند، در قانون اساسي شان هم بنويسند كه تمام شهروندان اين كشور "هزاره" اند، آيا آنوقت شماي "افغان" يا "تاجيك" هم واقعا مي پذيريد كه "هزاره" ايد؟ جواب به اين سوال و سوالهايي از اين دست قطعا "نه" است، و نتيجه اينكه تمام ساكنين اين سرزمين فلك زده افغان نيست، چه اينكه افغان اسم يك قوم از اقوام متعدد اين سرزمين است كه اسم ديگرش پشتون است. اميدوارم كه نظر بنده باعث رنجش خاطر دوستان واقع بين ايراني ام -به خصوص جناب نادرخان بلوچ، كه اميدوارم جواب سوالش را گرفته باشد-، و هموطنان افغانستاني ام نشده باشد. با عرض حرمت واحترام

بانو سحرپرنیان از زبان خودش!

بانوسحرپرنیان از زبان خودش!

دراین روزها در صفحات مچازی انترنت بحث تهدید سحر پرنیان مطرح شده است ما بدون اینکه  اظهار نظرنماییم ،چندی قبل وی گفتگوی با یکی از سایتهاداشته که توجه تانرا به آن جلب مینمایم. وب بندامیر

سحر پرنیان؛ هنرپیشۀ موفق سینمای افغانستان: من یکی دوبار از طرف طالبان از آدرس های نا مشخص تهدید به مرگ شده ام.

سحر پرنیان، هنرپیشه جوان و با استعداد افغانستان دراین اواخر درخشش تابناکی درسینما و تلویزیون افغانستان دارد. علاوه بر بازی درچند فیلم بلند و کوتاه داستانی، این هنرپیشه و ورزشکار با استعداد اکنون یکی از چهره های شناخته شده درسریالهای تلویزیونی افغانستان است. زیبایی خداداد، استعداد فوق العاده در هنر، طرز صحبت دلنشین واعتماد به نفس کامل ازجمله مشخصاتیست که سحرپرنیان درسریالها از خود نشان داده است.

خانم پرنیان هرچند به صورت اتفاقی وارد دنیای بازیگری شده است، اما این بانوی جوان، با استعداد خاصی که دارد، درکوتاه مدت توانسته است خود را با تکنیک های مختلف بازیگری آشنا ساخته و درنقش های متفاوتی جایگاهش را در سینمای جوان افغانستان ثابت کند.

کارموفقانه با هنرپیشه های با سابقه تیاتر و تلویزیون کشور چون استاد قادرفرخ نشان دهنده استعداد عجیب بانو پرنیان است.

“هیچ لند” یا “وزارت خانه”، “بین من و تو”، “بهشت خاموش” ، “جنجال سرجنجال” و “ازمن چرا میرنجی” ازجمله سریالهایی اند که سحرپرنیان به خوبی درآنها درخشیده است.
این بانوی افتخارآفرین هزاره تنها به عنوان چهره ی محبوب درسینما و تلویزیون نیست که علاقه مندان زیادی دارد، بلکه درورزش هم تا کنون دست آورد های زیادی برای افغانستان کسب نموده است که خود باعث سربلندی کشوراست.

سحرپرنیان قبل از بازیگری به تصویربرداری میپرداخته است که درحین کار توجه بعضی از کارگردانان را به خود جلب نموده و پیشنهاد بازیگری برایش داده شده است. پرنیان ازاین فرصت بدست آورده استفاده خوب نموده و با اولین کارهایش، استعداد خارق العاده اش را به نمایش گذاشته است.

بانو پرنیان هرچند می پذیرد که درجامعه ی سنتی افغانستان، دخترمتولد شدن، یعنی به صورت طبیعی محروم بودن ازبسیاری ازحقوق اولیه انسانی، ولی با آنهم باور دارد که با ورزش و سینما می توان این نوع طرزنگرش به زنان را درجامعه تغییرداد، اما با متحمل شدن سختی های بی شمار و زمان طولانی.
این بانوی زیبا و با استعداد، بخاطر فعالیت های سینمایی و تلویزیونی اش، تاکنون چندین باراز سوی بنیادگرایان کوردل تهدید به مرگ شده است و از سویی هم اذیت و آزار درمسیرخانه تا محل کارحوصله اش را به تنگ آورده است، اما سحرپرنیان قبل از ورود به عرصه سینما، با آگاهی کامل از سختی ها و مشکلات این عرصه، با دو سپرآهنین خود را مسلح ساخته و وارد میدان شده است؛ سپراول، هدف والایی که درسردارد، روشنگری و خدمت به مردم افغانستان از طریق هنرسینما و سپر دوم اراده قوی و شکست ناپذیری که دراین راستا دارد.

درخلال صحبت هایی که با سحرپرنیان داشتیم، یکی از هراسهای هولناکی که مانند کابوس ترسناکی اورا می آزارد، بازگشت مجدد طالبان است و آرزو میکند که طالبان دوباره برسرقدرت بازنگردند تا آزادی های نسبی زنان و رسانه ها دوباره ازآنها سلب نگردد.

اما این تنها خانم پرنیان نیست که ازاین بابت هراسان است، بلکه اکثرزنان افغانستان که در این ده سال گذشته به آزادی نسبی ای دست یافته اند، هرگز نمیخواهند که افغانستان دوباره لانه ی امنی برای ترور و وحشت گردد.

با همه امیدها و یاس ها درمورد آینده افغانستان پس از ۲۰۱۴ بسیاری از زنان هنرمند، هنرپیشه، ژورنالیسـت، ورزشکار، خبرنگار و یا هم کارمند درادارات دولتی، از این بیم دارند که پس از سال ۲۰۱۴ مبادا دست آورد هایی که در این ده سال اخیر درزمینه آزادی بیان وحقوق زنان کسب گردیده است، با قدرت گرفتن مجدد طالبان دوباره از آنها سلب گردد.

درپی سلسله برنامه معرفی نویسندگان، هنرمندان، و افراد با استعداد مردم هزاره، اینبار شبکه سراسری مردم هزاره گفتگوی کوتاهی را با بانو سحرپرنیان هنرپیشه و ورزشکار صاحب نام افغانستان انجام داده است که درزیرمیخوانیم.

“با سینما میتوان فرهنگ را غنی ساخت و تغییرات اساسی درجامعه به وجود آورد” یکی از پاسخ های بانو سحر پرنیان به سوالات ما است.

دراین گفتگوی کوتاه و دوستانه، طرز دید زیبا و ظریف این بانوی جوان و افتخارآفرین افغانستان نسبت به سینما و تعریفی که از سینما دارد، تحسین برانگیزاست. دراین گفتگو، خانم پرنیان، از زندگی میگوید، از عشق و ازکارش درعرصه سینما، ازمشکلات و چالش ها، ازجنجال ها و از دغدغه ها و از شادی ها و غم هایی که هنرپیشه زن میتواند داشته باشد.

ادامه نوشته