از زمانيكه مهاجرت افغانستانيها به خارج از كشور بر اثر تجاوز روسها در افغانستان شروع گرديد، مردم و قوميتهاي ساكن در افغانستان بر اساس گرايشها و علايق مذهبي، فرهنگي خود به كشورهاي همجوار دست به مهاجرت زده و پناهنده گرديده‌اند. گرايشهاي مذهبي، اشتراك فرهنگي، زباني، حاكميت اسلامي و..... عوامل بسيار مهم و تاثيرگذار در انتخاب كشورهاي همسايه به عنوان مقصد مهاجرت، خصوصا براي مردم مهاجر بوده است.
ايران اسلامي به عنوان كشور همسايه و اسلامي مورد توجه آوارگان كشور در طول سه دهه‌ي بحران، بوده حدودي دو ميليون از مهاجرين به اين كشور، وارد شده و زندگي را آغاز كرده. با اينكه مهاجرين افغانستاني كشور ايران را آگاهانه براي مهاجرت انتخاب كرده‌اند، محيط ايران به خاطر مشكلاتي ناشي از جا‌به‌جايي و احساس بيگانگي، بيكاري و عدم امنيت اشتغال و..... فشارهاي رواني را بر مهاجرين تحميل نموده و آرامش روحي و آسايش خاطر را از آنان سلب كرده، در نتيجه افسردگي را به ارمغان مي‌آورد. ميزان فشار وارده محيط جديد نسبت به گروههاي قومي و اقشار مختلف اجتماعي، مهاجرين افغانستاني تفاوت داشته وعوامل گوناگون در ميزان تاثيرگذاري دخيل بوده و سبب شده است كه مهاجريني كه بيشترين همدلي و همسويي را با محيط اجتماعي جديد داشته آسيب‌پذيرترين، قشر از هر نظر، خصوصا از نظر رواني، گردد، كه در ذيل به شكل گذرا اشاره مي‌گردد. گروههاي اجتماعي پناهنده در ايران عبارتند از:
افغانها (پشتونها)
افغانها (پشتونها) به خاطر اشتراك زباني، قومي با پشتونهاي پاكستان و مجاورت مرزي، بيشتر به پاكستان هجرت كرده و مقيم گشته‌اند. در طول ساليان جهاد و كشمكهاي داخلي بعد ازآن و تا هم اكنون مهاجران افغان (پشتونها) در پاكستان اقامت گزيده و تعدادي كمي از آنان كه احتمالا افغانهاي نزديك به مرز ايران از قبيل ولايات هلمند و فراه باشند به ايران مهاجرت كرده و پناه گزيده‌اند. افغانها (پشتونها)، علاوه بر بيگانگي محيط طبيعي، از نظر زباني و مذهبي با محيط مهاجرت تفاوت داشته و احساس بيگانگي كرده فشارهاي رواني را متحمل مي‌گردند.
اينان از نظر زباني چون زبانش فارسي نيست مشكل ارتباط با افراد جامعه ميزبان دارند. اگر فارسي يادگرفته و تلفظ هم بكنند يادگيري لهجه‌ي ‌فارسي ايراني براي‌شان سخت بوده و چه بسا كه فارسي گفتن آنان سبب استهزا و مسخره شدنش مي‌گردد. ازاين جهت آنان فشارهاي رواني زيادي را تحمل كرده و به زندگي خويش ادامه مي‌دهند آنان انزواگرا هستند بچه‌هاي خود را به مدرسه دولتي نمي‌فرستند، سعي دارند خود‌شان مكتب داشته باشند و بچه‌هايشان آنجا آن‌طوريكه دلشان مي‌خواهد تربيت گردد؛ دليل اين امر علاوه بر عوامل ياد شده موضوع مذهب نيز مي‌باشد؛ زيرا (نظام آموزشي جمهوري اسلامي ايران بر مبناي عقايد شيعي هستند) مي ترسند بچه‌هايش تحت تاثير عقايد شيعي قرار بگيرند.
از آنجايكه افغانها، مردم بسيار سنتي و مذهبي هستند بر پايي مراسم مذهبي از قبيل شستن پا و دست بسته نماز خواندن و.... آنان در محيطي كه چندان زمينه براي اين‌كارها وجود ندارد، شكننده و آزار دهنده خواهد بود.
تاجيكها
تاجيكها در ايران به خاطر اشتراك زباني و مجاورت مرزي در بعضي قسمتها نسبت به پشتونها، به نظر مي‌رسند بيشتر به ايران مهاجرت كرده‌اند. آنان مشكلات كمتري نسبت به پشتونها دارند زيرا تفاوتي كه با جامعه ميزبان دارند فقط از نظر مذهبي دارند، زبان‌شان فارسي هستند، و لهجه ايراني را زود ياد مي‌گيرند و تفاوت فيزيكي نداشته، تشخص و تمايز‌شان مشكل است.
عامل ديگري كه نقش در مهار افسردگي تاجيكان دارند اين است كه تاجيكان از نظر تاريخي خود را با ايران يكي مي‌پندارند و شخصيتهاي ادبي تاريخي‌شان يكي هستند؛ بر خلاف پشتونها كه چنين احساسي نداشته، بلكه احساس رقابت و دشمني دارند.
ازاين‌رو جامعه ميزبان هم، بيشترين همنوايي را با تاجيكها نشان داده‌اند، بر آنان فشار كمتر رواني وارد نموده و نسبت به ساير مليتهاي مهاجرافغانستاني، برخورد خوب‌تري داشته‌اند. بزرگترين تفاوتي كه تاجيكها با جامعه ميزبان داشته اختلاف مذهبي است كه آن را هم صدا و سيماي جمهوري اسلامي حل كرده است؛ زيرا اين ارگان، تلاش كرده است كه تصوير و سيماي شيعي از تاجيكها براي مردم خود ارايه نمايد، چنانكه مردم ايران، بر اين پندارند كه تاجيكها شيعه هستند. اين پندار نه تنها در ميان مردم عامه، كه حتي در ميان خواص از قبيل دانشجويان، روحانيان، دانشگاهيان و حوزويهاي ايران رايج است.
تلاش صدا و سيما به هر انگيزه‌ي كه بوده است، كاري نداريم، اما اين اطلاعات نادرست، تاثيري مثبت روي كم كردن بار منفي، فشارهاي رواني بر اين گروه از مهاجرين افغانستاني داشته است چرا كه ذهنيت مثبتي نسبت به آنان ايجاد كرده و فاصله‌ي كه احيانا از ناحيه اختلاف مذهبي ميان مهاجرين تاجيك و مردم ايران به وجود مي‌آمد را كم كرده است.
تبليغات گسترده صدا و سيما به مناسبت سالگرد مسعود و قهرمان ملي درست كردن آن، براي افغانستانيها در سريالهاي صدا وسيما، اين انگاره را ميان مردم ايران به وجود آورده است كه ايشان و ساير همرزمان‌شان نماد شيعه ناب و خالص مي‌باشد.
ازبكها
قوم ازبك هم از نظر شمايل و هم از نظر مذهبي با مردم ايران تفاوت دارند از نظر زباني هر چند ازبكها زبانش تركي است اما فارسي دري را خوب بلد بوده و ازاين نظر آنطوري كه پشتونها مشكل دارند اينان مشكل ندارند اما نظر شباهتهاي شمايلي و پيوند مذهبي مشكل دارند؛ قطعا اگر مانند هزاره‌ها به شكل وسيع و خانوادگي مهاجرت مي‌كردند فشارهاي رواني بسيار زيادي را بايد متحمل مي‌شدند اما به دلايلي كه ذكرش دراين جا لازم نيست، ازبكها زياد به ايران مهاجرت نكرده‌اند. مهاجرت آنان نسبت به ساير مليتهاي افغانستان در سطح كارگران مجرد بوده كه بعد از مدتي به وطنش برگشته و اقامت طولاني مدتي كه فرزندانش در مدرسه بروند و برخورد بيگانه‌ي همكلاسيهاي خود را نديده و زياد احساس نكرده‌اند.
هزاره‌ها
عمده‌ترين دليل افسرده‌گي انسان مهاجر را بيگانگي محيط و نداشتن توان انطباق با آن را دانسته‌اند كه ازآن به عنوان اختلالات انطباقي نام برده مي‌شوند به اين معنا كه فرد نمي‌تواند خود را با شرايط جديدش تطبيق دهد. اين اختلالات انطباقي چند نوع متعدد دارد كه يك مدل آن به شكل افسردگي بروز مي‌كنند.22
مهاجري كه دچار اختلالات انطباقي مي‌گردند معمولا به خاطر روابط گرم و صميمي با خانواده و محيط اجتماعي خود دچار چنين حالتي مي‌گردند. هزاره‌هاي مهاجر به خاطر روستايي‌شان اكثراً از چنين فاكتوري برخوردار بوده‌اند اما علارغم آن بسيار خوب خود را با محيط جديد انطباق مي‌دهند امّا مشكل از ناحيه جامعه ميزبان است كه نمي‌تواند با مهمان نا خواسته خود كنار آمده و ارتباط راحت‌تر و صميمي‌تري را ايجاد نموده از بار منفي فشارهاي رواني، آنان بكاهند.
هزاره‌ها از جمله كساني هستند كه بيشترين مهاجر را از ميان كشورها، در ايران دارند. عمده‌ترين عاملي كه هزاره‌ها را به ايران كشانده است همان شيعه بودن اين قوم مي‌باشد كه بسيار احساس نزديكي و احساس علقه با ايران داشتند و با يك جهان انتظارات و توقعات و احساس همدردي ايران را به عنوان كشور مقصد مهاجرت خود انتخاب كردند.
اما متاسفانه بيشترين رنج رواني و فشارهاي اجتماعي را اين مردم در ايران متحمل گرديده‌اند، زيرا هر چند هزاره‌ها توان انطباق با محيط جديد را داشتند اما محيط جديد استعداد پذيرش و كنار آمدن با موجودي با اين ويژگيها و ساختار فيزيكي را نداشتند، لذا تمام بي‌مهريهاي ممكن است يك جامعه‌ به مهاجرين روا دارند، بر هزاره‌ها روا داشته شده است آن‌‌ها بلا‌گردان تمام حوادث و اتفاقات ناگواري كه در جامعه ميزبان به وقوع مي‌پيوست بوده و هستند..
يكي از رنجها و فشارهاي كه هر هزاره در بدو ورودش به ايران احساس مي‌كنند خطاب شدن به نام افغان است؛ زيرا هزاره‌ها، خود را هزاره‌مي‌دانند نه افغان. برادران ايراني هزاره‌ي كه خود را در مقابل افغان تعريف كرده و مي‌شناسند، به نام رقيبش شناخته و خطاب مي‌كنند. هزاره‌ها در ايران سمبل و نماد افغان مي‌باشند اگر بناست افغاني جمع‌آوري شود هزاره‌ها و يا اگر اتهامي به پاي افغانيها گذاشته مي‌شو،و يا هر مجرمي، جرمي مرتكب مي‌شود هزاره‌ها، اولين كساني هستند كه تقاص همه را مي‌پردازند.
در ايران، برداشت و ذهنيت عمومي از افغاني اصيل، هزاره‌هاست؛ به اين معنا كه افغاني يعني هزاره و هزاره يعني افغاني، تاجيكها، افغانها (پشتونها) سادات و .... همه شباهت فيزيكي دارند يا شناخته نمي‌شوند و يا اگر شناخته شوند واكنشها آن‌طوري كه در قبال هزاره‌ها به شكل بيگانه ظهور و بروز دارند در قبال ديگران ظهور و بروز ندارند.
واكنش نا خوشايند جامعه ميزبان، هزاره‌ها را كه با كوله‌باري از عشق و علاقه به ايران آمده بود افسرده كرده و احساس بي‌ارزشي، بي‌پناهي، سرخوردگي مي‌كنند. هزاره‌ها احساس دارند كه بي‌مهريهاي جامعه ميزبان علارغم اشتراك در مذهب و زبان به خاطر اين است كه آن‌ها از نظر نژادي با جامعه ميزبان فرق دارند؛ بدين لحاظ نسبت به تحولاتي كه در كشورها و يا در سطح جهاني به نفع يا بر ضرر هم مذهبي‌هاي ميزبان‌شان رقم مي‌خورند؛ خنثي هستند.
در حاليكه كمترين گلذارشهيدان در ايران مي توان يافت كه در آن حداقل يك شهيد از اين مردم نياراميده باشد. زيرا هزاره‌ها در طول دوران مهاجرت و هم چنين در دوران كشتار و قتل‌عامهاي طالبان و مسعود واكنش همدلانه‌ي از هم‌مذهبي‌هاي‌خود نديده‌اند؛ ازاين رو احساس تعلق خاطر و همدردي مذهبي هزاره‌ها بسيار كمرنگ شده ديگر مثل سابق كه در پيوند با مذهب مي‌انديشيد، نمي‌انديشند.
اگر اسراييل به جنوب لبنان حمله مي‌كند و شيعيان آن‌جا را به خاك و خون مي‌كشند واكنش يك هزاره شيعه بسيار عادي است و حس همدردي و هم‌نوايي‌اش كمتر از راه احساس ‌مذهبي تحريك مي‌شود چونكه خودش فاجعه‌ي بدتر از آن را تجربه كرده و از هم‌مذهبي‌هايش نه تنها هم صدايي كه آواي همنوايي و ‌آهنگ همنشيني با دشمنانش را نيز نظاره‌گر بوده، و در درون كشور، نيز از هم مذهبيهايشان نه تنها هم‌نوايي نديده‌اند كه در مقاطع حساس و سرنوشت ساز تاريخي ضربات سنگين بر پيكر خود احساس كرده‌اند.
فتواي آيت الله محسني (هم‌مذهب هزاره‌ها) به نفع مسعود، سياف و رباني مبني بر محارب بودن نيروهاي جنگي هزاره‌ها و قرار گرفتن، انوري، جاويد، كاظمي و...در صف ماشين جنگي مسعود وسياف در برابر مردم هزاره در غرب كابل ادعاي برتري عامه سادات تحت توجيهات و باورهاي غلط مذهبي و در عين حال همنوايي با دشمنان در شرايط دشوار نظير پرچم بلند كردن سادات يكاولنگ در برابر طالبان.23
و حمايت از كانديداتوري يونس قانوني، عبدالله، ياسيني و ....در برابر كانديداتورهاي هزاره شيعه مذهب، همه و همه حكايتگر اين واقعيتي است كه ذكر گرديد.
هزاره‌ها چه در مهاجرت و چه در داخل كشور چنانچه ذكر گرديد بي‌مهري و عدم همدردي و همنوايي و همسويي را مشاهده كرده‌اند، تعلق خاطر هم‌مذهبي بودن را از دست داده و دل آزرده و افسرده در درد مزمن خويش مي‌گريند.

فرجام سخن
از گفته‌هاي كه تا كنون ذكر گرديده چنين نتيچه گرفته مي‌شود، هزاره‌هاي مهاجر كه با دنياي از احساس همبستگي و همدردي به ايران پناهنده گرديده بود به خاطر بي‌مهري‌هاي جامعه ميزبان و هم چنين به خاطر عدم ارتباط و همبستگي اجتماعي هم‌مذهبي‌هاي داخل كشور از نظر رواني دچار افسردگي گرديده‌اند؛ زيرا ميان باورهاي مذهبي و واقعيت‌هاي اجتماعي در مناسبات اعتقادي فاصله‌ي عميقي را مي‌بينند؛ باورهاي مذهبي آنان را به سوي گروههاي قومي و مليتي فرا خوانده و دعوت به دوستي و محبت بر اساس باورها و ارزشهاي مشترك مي‌كند.
اما واقيعتهاي موجود در متن روابط اجتماعي ميان گروههاي مذهبي درسطح ملي و بين المللي غير از آن، و حتي بر خلاف آنست. ازاين‌رو هماهنگي ميان باورهاي مذهبي و واقعيتهاي اجتماعي كار دشواري است كه نا هماهنگي ميان اين دو ناسازگاري ميان پندار و رفتار را موجب گرديده است و اين امر اختلال شخصيتي را به ارمغان آورده و انطباق اجتماعي را دچار مشكل كرده است.
هزاره‌ها با توجه با اينكه بهترين توانايي انطباقي با محيط مهاجرت را داشته اما محيط مهاجرت محيط كينه ديرينه بوده است كه هر گز نتوانسته با مهمان نا خواسته‌ي كه از نظر فيزيكي با آنان فاصله‌ي زياد دارند، كنار آمده و لبخندي از روي مهر بر روي آنان بزنند.
لذا هزاره‌ها ميان ذهنيت و عينيت‌شان شكاف عميقي را احساس مي‌كنند و اين شكاف، آنان را به نوعي دچار اختلال روحي- رواني كرده و در يك حالتي از بلا تكليفي معرفتي و اعتقادي و احساس هويت مذهبي قرار گرفته كه نمي‌توانند اين مساله را درست ارزيابي و تحليل كرده و موقف خويش را در قبال آن معلوم كرده و ازاين حالت برزخي خويش بيرون بيايند؛ به اين معنا كه نه مي‌توانند موضعي از منظر همبستگي و پيوند با هم‌مذهبيهاي خود بگيرند و نه مي‌توانند موضع كاملا هزاره‌گي و بر اساس مصالح و خواستهاي قومي خود بگيرند.
بنا بر اين مهاجرت هزاره‌ها در ايران و واكنش مردم آن، هزاره‌هاي مذهب‌انديش را به برزخي از مذهب انديشي و قوميت پيشي كشانده و حالت پريشاني و آشفتگي فكري، رواني، به ارمغان آورده و اختلال شخصيت تاريخي، و هويت اجتماعي آنان را موجب گرديده است. دليل اينكه هزاره‌ها بيشترين آسيب روحي را نسبت به ساير اقوام و مليتهاي افغانستان ديده است اين است كه هزاره‌ها از جامعه ميزبان به خاطر اشتراك مذهبي بيشترين انتظارات و احساسات ناب را داشته‌اند، ازاين جهت رفتار و نامهرباني‌هاي جامعه ميزبان بيشترين آسيب را بر روح و روان آنان وارده كرده و موجب افسردگي‌شان گرديده است؛ لذا اين هزاره‌هاي مهاجر، همدلان افسرده خاطر‌اند.
يادداشتها
-معين، محمد، فرهنگ فارسي،
گولد، جوليوس، مترجم، گروه مترجمان، فرهنگ علوم اجنماعي، ص 356، نشر مازيار، تهران 1376.
- كوئن، بروس، درآمدي برجامعه شناسي، مترجم، محسن ثلاثي، ص126، نشر توتيا، تهران 1375.
- زنجاني، حبيب الله، تحليل جمعيت شناختي،ص185، سمت تهران 1368.
همان، ص155.
- شكوهي، حسين، جغرافياي شهرها، ص 89 ،تهران 1369.
- سري، عبدالمعبود، پديده مهاجرت، ص 95، نشر ني تهران 1376.
- همان، ص 108.
همان، ص126.
- همان، ص 153.
- چاپلين، مترجمان: دادستان، پريروخ، منصور، محمود، روانشناسي عمومي و بيماريهاي رواني، ص85، نشر كراز، تهران 1368.
- هليگارت، ارنست، مترجم، محمد تقي براهني، ص189، نشر رشد، تهران 1375.
- پور افكار، نصرت الله، روانپزشكي علوم رفتاري، ص 236، انتشارات شهر آب، تهران، 1375.
- ساراسون، باربارا، مترجم بهمن نجاريان، روانشناسي مرضي، ص95 نشر رشد، تهران 1375.
دادستان، منصور، روانشناسي عمومي وبيماريهاي رواني، ص128، نشر كراز، تهران 1368.
- همان، ص130.
-خواجه پور، غلامرضا، افسردگي، ص75، نشر مينا، تهران 1378.
- ليندزي، پاول، مترجم، محمد رضا نائبيان، ص 159، انتشارات درج، تهران 1368.
- آزاد، حسين، آسيب شناسي رواني، ص 119، پيام نور، تهران 1375.
- گوئن، بروس،افسردگي باليني، ص175.
همان، ص 178.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------

طرح نو